گيلان هرتيكه گويند . ( مخزن ص 176 ) .
انجير :
انجير تر بهترين آن وزيرى بود پوست باز كرده و بعد از آن آنچه ميل به سفيدى دارد و بعد از آن سرخ پس سياه . ( اختيارات ص 86 ) .
انزروت :
بعضى عنزروت گويند به سبب قرب مخرج و او را به لغت سريانى « عزرو » گويند و « ازرو » نيز گويند و « انزروتا » هم گويند و به زبان هندى « جنجر » و به سجزى « زنجر » گويند و « كويژده » گويند و گفتهاند صمغ درختى است در زمين رس و معدن او در نواحى توران است و كوهها كه در ميان كرمان و مكران است معدن اوست .
ماسرجويه گويد صمغ درختى است كه او را به درخت « كندر » تشبيه كردهاند و او دو نوع است يكى سپيد و نوع ديگر سرخ و گويند صمغ درخت « قتاد » است . ( صيدنه ص 96 ) . صمغ خارى است كه آن را شايكه خوانند و سرخ و سفيد بود و هر دو از يك خار حاصل مىشود و چون حرارت آفتاب در وى اثر كند و كهن گردد سرخ شود و آن را عنزروت و عنزرو و كنجده خوانند و به شيرازى كرزدو گويند و گويند از كوه شبانكاره و لورده جان خيزد و بهترين آن سفيد بود كه به زردى مايل بود . ( اختيارات ص 45 ) . به اصفهانى كنجده و اكروهك و به شيرازى كدرو و به عربى كحل فارسى و كحل كرمانى و به هندى لاتى نامند . ( مخزن ص 177 ) .
انقاس :
انقاس ماده سياهى است كه در كتابهاى طبى از آن ياد شده . اخوينى گويد : چون زعفران و شنگرف و سپيده و انقاس و همه برابر كند به ترازو و باز بياميزد همه را هر آينه يكى رنگ پديد آيد از آميزش ايشان معتدل كه نه سرخ بود و نه زرد و نه سياه و نه سپيد و اينگونه معتدل را متكافئ الاجزاء خوانند . ( هدايه ص 20 ) .
انگبين :
عسل لغت عربى است و صمغ درخت « عرفط » را عرب عسل نيز گويند . به اعتبار آنكه طبع او شيرين باشد و آنچه از خرما حاصل شود او را « صقر » گويند و