تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
860 ) .

انجدان ( انگدان ) :

درخت انجدان را « سلفيون » گويند و صمغ او را « حلتيت » گويند ، يعنى « انگژد » و معدن او را در زمين دمشق است و شام و ارمينيه و قهستان كه او را زمين ماه خوانند و ليبوى و زمين ليبوى زمينى است كه از آن سوى مصر است و به زبان سريانى « انكدان اوكاما » خوانند و پارسيان « انگدان » خوانند و به لغت سجزى « هينگ » گويند و به هندوى « هنگ » گويند و انجدان دو نوع است يكى سپيد است و ديگر سياه و در خاصيت سپيد نيكوتر است و سپيد را در اطعمه و ادويه به كار برند و سياه را جز در ادويه استعمال نكنند و ابو على بن مسكويه در كتاب طبيخ آورده است كه نيكوترين او در خاصيت و منفعت سرخسى است . ( صيدنه ص 100 ) . دو نوع است به پارسى صمغ انگدان خوانند و انكوان نيز گويند و آن درخت حلتيث است و محروث اصل آن است . ( اختيارات ص 44 ) . صمغ محروث است و محروث را انجدان گويند و نافه و حلتيت به فارسى انگزد خوانند و به هندى هينك و به شيرازى انگشت گنده و آن دو نوع است منتن و طيب . منتن مسخن‌تر بود . به فارسى انگزد و انقوره و به اصفهانى انگشت گنكره و به هندى هينك نامند . ( مخزن ص 361 ) . ( و نيز نگاه كنيد به محروث ) .

انجره :

را « اقاليفى » گويند و به لغت تازى او را « قريص » گويند و ابو معاذ گويد : گزنه نباتى است كه او را در نواحى جرجان بر لب‌هاى جويها بسيار بود . هرگاه كه عضوى به دو بسوده شود خارش و سوختن در آن عضو افتد و اهل جرجان از او طعامى سازند و اشارت به انجره كرده است . و قسطا گويد اگر به افراط « انجره » در اعضا بمالد بميرد و تخم « انجره » خردخرد باشد و پهن و صيقل و ازرق باشد به رنگ و گفته‌اند به تخم كتان ماند در رنگ و صقالت و خردى هيأت و تخم كتان دراز است و تخم انجره گرد و مبانيت بيان ايشان به اين صفت است و او به تخم مرو ماند ، زيرا كه هر دو مدورند و تخم كتان مستطيل است . ( صيدنه ص 100 ) . لغت فارسى است به عربى قريض و به لغت دار المرز كرفه و به تركى كجيت و به هندى اتنكن و به لاتينى ارتيك پريم و به لغت