چون آن را استعمال كنند رنجوريها را كه در باطن بود به اسهال دفع كند . ( صيدنه ص 107 ) .
ايارج لوغازيا :
از تأليف فيلغريوس است و به لغت يونانى به معنى دواى الهى . مراد از او مسهل است كه به مشيت اللّه تعالى غوص او در عروق مىشود و تنقيه خلط مىنمايد و متقدمين شرط دانستهاند كه آتش به او نرسد و با عسل شهد سرشته شود و قوتش تا چهار سال باقى است . ( تحفه حكيم ص 301 ) .
ايرسا :
سوسن آسمانگون را ايرسا گويند . ( صيدنه ص 768 ) . بيخ سوسن آسمانگون است و نام وى ايرسا از بهر آن گويند ، يعنى قوس قزح و گل وى زرد و سفيد و لاجوردى بود و بهترين وى بيخ وى بود . سياه و صلب و بسيار گره بود و خوشبوى . ( اختيارات ص 49 ) . لغت يونانى به معنى قوس قزح باشد ، جهت مشابهت رنگ گل آن بدان و به رومى ايريمون و به سريانى عقار اسوسانى نامند و به فارسى بيخ بنفشه است . ( مخزن ص 190 ) .
بابونه :
جالينوس آن را « انفاليوس » گفته و به رومى امرقون و به سريانى ميثوبا و به فارسى كلنجه گويند . ارجانى آن را دو نوع دانسته . اسود و اصفر . ( الصيدنه ص 95 ) .
بهترين وى آن است كه گل وى زرد بود . ( اختيارات ص 52 ) . بابونج به فارسى بابونه و در مغرب بابونق نامند و بابونج طلق مراد گل آن است . ( مخزن ص 193 ) .
بادرنجبويه :
بعضى « بادرن بويه » گويند و او نوعى است از ترهها و اطراف برگهاى او شكافته شود و بر شاخههاى بزرگ او شاخههاى خرد بود و سبز و بوى او به بوى ترنج مشابهت دارد . و بعضى از عوام او را « شاهتره » گويند . و بعضى « بادرنج بويه » از « مفرح القلب » گويند و بعضى از پارسيان « بادرو كوهى » نيز گويند . ( صيدنه ص 113 ) .
بادرنجبويه معرب بادرنگبويه فارسى است و به عربى مفرح القلوب گويند . ( مخزن ص 195 ) .