بادروج :
به لغت رومى « اقيمون » گويند و به سريانى « حوكا » خوانند و به تازى « حوك » خوانند و ابو حنيفه دينورى گويد حوك را عرب ضيمران گويند و بعضى از اهل لغت « بادرو » را به لغت عرب « حوك » گويند و « ضومر » نيز گويند و ابو ريحان گويد « بادرو » از جنس مفرحات است در منفعت از انواع نبات و بعضى از اطبا او را « فيلاكاريون » گويند ، يعنى كه بار خود را دوست دارد . ( صيدنه ص 112 ) . جوك خوانند و آن نوعى از ريحان كوهى است . ( اختيارات ص 52 ) . لغت نبطى است و به عربى جوك و به فارسى ريحان كوهى و تره خراسانى و به هندى بابرى و به لغتى تلسى جنگلى نامند . ( مخزن ص 195 ) .
بارزد :
قنه است به پارسى برزد گويند و آن سه نوع است برى و بحرى و جبلى . گويند دو نوع است يكى سفيد و سبك و آن خشك بود و يكى نرم بود زرد رنگ مانند عسل صافى تيز بوى و اين نوع بهتر بود . ( اختيارات ص 50 ) . ارجانى گويد قنه گرم است در سه درجه و خشك است در دو درجه . ( صيدنه ص 962 ) . بارزد به عربى قنه و به يونانى خلبانى و به تركى قاسنى و به هندى بريجا و به لغتى كنده بهروز نامند و به اين اسم معروف است و آن صمغ نباتى است برگ آن شبيه به برگ چنار مشابه نبات سكبينج و آنچه به تحقيق پيوسته صمغ درختى است عظيم به قدر سرو كه تنه آن را بخراشند و صمغ از تراشها پديد آيد از بنگاله بسيار آرند . ( مخزن ص 201 ) . به لغت رومى او را « كلتيا » گويند و به لغت سريانى « حلبانيثا » گويند . و به لغت پارسى بادزد گويند و در مقابلهء ادويه آوردهاند كه دو نوع است . يك نوع از او به وزن سبك است و لون اين نوع سپيدتر باشد از انواع ديگر و اما نوع دوم آن است كه جرم او ستبرتر باشد و اين نوع نيكوتر باشد در منافع . محمد زكريا گويد اين نوع از وى آن است كه او را اطبا در كتب طب به « سكبينج » تعريف كنند . ( صيدنه ص 570 ) .
باقلا :
جرجر خوانند و فول نيز گويند . ( اختيارات بديعى ص 50 ) . صاحب مخزن