اطريفل :
اطريفال : هركه بخواهد كه بلغم از او بر طرف شود بايد هر روز يك مثقال اطريفل اصغر را تناول نمايد . ( رسالهء ذهبيه ص 42 ) . داود انطاكى آن يونانى و به معنى اهليلجات ( - هليلهها ) مىداند و برخى گفتهاند كه براى صرع و ماليخوليا مفيد است .
( تذكره ج 1 ص 51 ) .
افاويه :
ادويه خوش بو را نامند كه در اطعمه و اشربه داخل مىكنند و محمود سنجرى گفته كه ادويه عطريه عطريهء طيبة الحرائحه است مانند قرنفل و دارچينى و هيل بوا و مانند اينها . ( مخزن ص 142 ، قرابادين كبير ص 76 ) .
افتيمون :
لغت يونانى است به معنى دواء الجنون و به عربى شجر الضبع و به سريانى سورمور و به رومى شيون و به هندى اكاس بيل و امل بيل نامند . ( مخزن ص 144 ، قرابادين كبير ص 76 ) . آن زهرى و قصبانى خرد است و بهترين آن اقريطى بود يا مقدسى كه تخم وى سرخ بود و تازه بود . ( اختيارات ص 39 ) . به لغت رومى پتيمون گويند و فزارى گويد افتيمون « كمون رومى است » ( صيدنه ص 76 ) .
افسنتين رومى :
افسنتين به لغت رومى « اپسنتيون » گويند و پارسيان « مروه » گويند و به زاولستان او را « مستار » گويند و گفتهاند او را انواع است . بابلى و پارسى و خراسانى و رومى و سورى . ( صيدنه ص 74 ) . اخترق خوانند و آن انواع است خراسانى و رومى و سوسى و طرسوسى و نبطى . گويند نوعى از درمنه است و مؤلف گويد نوعى از برنجاسف كوهى بود . ( اختيارات ص 38 ) . افسنتين لغت يونانى است به عربى خترق و به رومى ابستيون و به فارسى مروه گويند و به لغت مصر نوع زبون آن را دسيسه و نوع جبلى آن را ربل و به هندى مجتوى و شتارو گويند و آن نباتى است ما بين شجر و گياه و شبيه به اقحوان كه به فارسى بابونه گاو چشم نامند . ( مخزن ص 147 ) .
افيون :
لغت رومى است و به لغت سريانى « دعثادميقون » و « دعثارمانى دشعلا » گويند يعنى عصاره « رمان السعال » و به پارسى « نارخوك » گويند و اصل در او « ناركوك »