اسقيل مشوى :
اسقيل لغت يونانى است و اسقال و اسقيلا نيز گويند و در بعضى لغات اطيطون و به عربى بصل العضل و بصل الفار و بصل البر و عنصل و عنصلان و به فارسى پياز دشتى و پياز موش جهت آنكه كشنده موش است و به هندى كاندة و كندرى نيز نامند . ( مخزن ص 130 ، اختيارات ص 29 ) . و نوعى سرخ باشد و نوعى سپيد و تيز باشد و او را به عوض « ادام » به كار برند و او را « اقور » گويند . ( صيدنه ص 60 ) .
اشق :
و اشج گويند و معرب است و به لغت رومى او را منياقون گويند و امنيقون . اهل سيستان او را « اوشك » خوانند و پارسيان بعضى او را « كج » خوانند و گويند كج نام وج است نه اشق . ( صيدنه ص 64 ) . اشج خوانند و كليانى گويند و آن نوعى از لذاق الذهب بود ، اما صاحب منهاج گويد اشق صمغ طرثوث است و صاحب مفرده گويد نيست و مؤلف كتاب گويد صمغ نباتى است كه به زبان شيرازيان بدران گويند . ( اختيارات ص 32 ) . معرب اشه فارسى است و به فارسى اوشه و كلبانى نيز و به عربى اشج و وشج به تشديد جيم و وشق و لذاق الذهب و به يونانى اثانقون و مونياقن نيز گفتهاند و پر نقش نيز و به لغت مصر ، قناوشق و كلخ و به هندى كاندر نامند و آن صمغ درختى است .
( مخزن ص 135 ) .
اشنان :
چهار جنس است سپيد و زرد و سبز و جنسى دگر هندوى است . وى را فندق هندى گويند و نيز حرص صينى گويند و رته . ( الابنيه ص 33 ) . حرض گويند و آن انواع بود و آن را غاسول خوانند . ( اختيارات ص 33 ) . اشنان گياهى است بىبرگ و شاخههاى ريزه شبيه به كرمهاى خشكيده و گازران به آن جامه مىشويند . سفيد او را حرؤ العصافير و سبز آن را غاسول نامند . ( تحفه ص 26 ) . در متعارف « قاقلى » گويند و او را به لغت عرب زاثا گويند . و گويند « حرض » اشنان بود و حرض را به لغت رومى اذرقيس گويند و در بعضى نواحى روم « سقيا » خوانند و به لغت سريانى « حلاتقامرى » گويند و به پارسى اشنان گازران . ( صيدنه ص 66 ) . چوبك گياهى است كه بدان جامه شويند . ( تنوير ص 79 ) و چوبك « بيخ خارى است كه به پارسى آدريون و به يونانى