و اترو گويند . ( صيدنه ص 317 ) . به پارسى ارزيز خوانند و به شيرازى قلع . ( اختيارات ص 188 ، مخزن ص 449 ) .
اسارون :
لغت رومى است و بعضى از اطبا او را « ناردين » خوانند و « سنبل برى » نيز گويند ، يعنى دشتى و به لغت سريانى « ناردين دبرا » و « ناردين دبر » هم گويند . هندوان او را بنتى تكر گويند و او را سر گويند . ( صيدنه ص 53 ) .
اسبغول :
بذر قطونا ( تخم كتان ) و معنى تركيبى ( اسبغول ) : گوش اسب مىباشد ، چه غول به معنى گوش بنابراين مىشود اسب غول . ( برهان قاطع . تنوير ص 79 ) . اسبقول به فارسى بزر قطونا است ( تحفه حكيم ص 25 ) . اسفيوس لغت فارسى است و آن بذر قطونا است . ( تحفه ص 24 ) .
استخوان دانه خرما :
استخوان خرما به فارسى اسم نوفى تمر است . ( تحفه ص 24 ) .
اسرب سوخته :
آنكه محرق است به پارسى سرب سوخته را گويند . ( اختيارات ص 16 ) . رصاص اسود محرق است به يونانى اموليقون گويند و به هندى بنك و همچنين اسرنج و مرداسنج نيز از سوخته رصاص اسود حاصل مىشود . ( مخزن ص 80 ) .
اسطوخودوس :
به يونانى به معنى حافظ ارواح است و آن گياهى است برگش شبيه به برگ صعتر و از آن درازتر و باريكتر و گلش مايل به سفيدى و ساقش واحد و باريك و بىشاخ . ( تحفه ص 21 ) . لغت يونانى است به معنى حافظ الارواح و به عربى آنس الارواح و ممسك الارواح گويند و اهالى مكه گياه آن را ضرم و گل آن را زهر الضرم و سريانى سخاوس به نام حزيزهاى كه از آنجا خيزد و اهل تنكابن تروم و به هندى دهارو و در بنگاله تنتنه نامند . ( مخزن ص 122 ) .