تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١

اثاناسيا :

به يونانى اسم معجونى است به معنى منفذ الامراض و گويند اسم جگر گرگ است و چون معجون مزبور را يك جزو جگر گرگ است ، بنابراين به اين اسم موسوم شده « اجا » به لغت هندى اسم درختى است . برگش از برگ چنار پهن‌تر و شكوفه آن چون ريسمانهاى سرخ كره‌زده آويخته و بارش شبيه به هليله و چوبش در آتش نسوزد . ( تحفه حكيم ص 14 ) .

اذخر :

حشيشى است كه بوى خوش دارد و او را از ثيل درازتر است ، يعنى كبد . و ابن البطريق گويد نام او را به عربيت « نجم » است و به يونانى او را « اغرسطس » خوانند و به عجم گورگيا خوانند ، يعنى علف گورخر . و حلفا را به لغت سجزى « كرته » گويند و كرتهء دشتى را « اذخر » گويند . ( صيدنه ص 45 ) . خلال مامونى گويند و به يونانى سخيلس و سموميس و به لفظى ديگر طونلس و سخرفس نيز گويند و تين مكه و گزنه دشتى و كاه مكى هم گويند و به پارسى گورگياه خوانند و بهترين عربى بود و سرخرنگ باريك خوشبوى . ( اختيارات ص 22 ) . بيخ آن را اهل مكه غسول نامند و به آن دست مىشويند و نوع ديگر اذخر اجامى است و به عكس اذخر مكى خوش‌بو نيست و به پارسى بيخ آن را بيخ و الا نامند . ( مخزن ص 109 ) .

ارزن :

ذره نوعى است از حبوب و پارسيان او را ارزن گويند و يكى را از او ذره گويند و جمع را نيز گويند و به لغت هندى جنيه گويند و نوعى را از او جوارى گويند و پارسيان او را ارزن هندى گويند . و دانه او بزرگ باشد و پوست ارزن را به لغت عربى طهف گويند و نبيذ ارزن را مرز گويند و چون شيرين بود او را حبه گويند . ابو حنيفه گويند ذره را به نزديك ما ، جاورس هندى گويند و بعضى از او سپيد باشد و بعضى سياه . ( الصيدنه ص 284 ) .

ارزيز :

رصاص : عرب رصاص را صرفان نيز گويند و ارزيز را علابى گويند . و به رومى كثيترين گويند و به سريانى انكا گويند و به پارسى ارزيز گويند و به هندوى ترون گويند