تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠

ابريشم :

ابريسم گويند . مراد از او فيله است كه كرم ابريشم او را سوراخ نكرده بيرون نيامده باشد ، چه سوراخ كرده او را قر نامند و آنچه در آب پخته نخ از او كشيده باشند از قسم ابريشم خام نيست . ( تحفه حكيم ص 11 ) . در يونانى برنى و به عربى قز و به سريانى شتاريه و به تركى ايپك و به فارسى ابريشم . ( مخزن ص 93 ) .

ابهل :

قسمى از سرو كوهى است و مراد از او بار اوست شبيه به نبق ، تازهء او سرخ و رسيده‌اش سياه . ( تحفه حكيم ص 11 ) . جوز الابهل را گويند و ثمرة العرعر نيز گويند و آن ثمره سرو كوهى است و به پارسى تخم و هل گويند . ( اختيارات ص 17 ) . ابهل قسمى از سرو كوهى است كه آن را عرعار و عرعر و به يونانى براثى وارقوس و به سريانى بروثار و به رومى برون و بروثون و به فارسى آورس و ايرس و برس غنچه و به تركى ارروح و به هندى اوهيرو و هوهير نامند و گويند ابهل هندى را ديودار گويند . ( مخزن ص 99 ) .

اترج :

او را پارسيان « ترنج » گويند و به لغت سريانى « اطروكا » و به لغت رومى « كيترون » و به هندوى « بحوره » گويند و « وارنگ » هم گويند و « بادارنگ » هم گويند . يعنى اين رنگ هميشه با او باشد و ترنج معرب لغت ترنگ اهواز است . اهل يونان او را « تفاح مائى » گويند ، يعنى سيب آبى و زردآلو را تفاح ارمنى گويند . ترنج طبرستانى مجدر باشد ، يعنى بر است او درشتيها بود به شبه آبله كه بر اندام آدمى بود و ترنج جرجانى املس و ملزز باشد و صيقل ، يعنى بر پوست او آبله نباشد و پاكيزه باشد از نقط . و فزارى گويد در لغت عرب ترنج را « متكه » گويند چون يكى باشد و جمع او « متك » باشد ، چنان كه « بسرة » گويند . ( صيدنه ص 39 ) . به عربى متكه و به يونانى مارسيسقا و به سريانى اطروغا و به لغت مصر ريحان المنفع و به هندى بچوژه و به فارسى نوع صغير آن را ترنج و نوع كبير آن را بالنگ و به فرنگى ليمونيه . ماله صغير آن را و كبير آن را مبدكه ماله نامند . ( مخزن ص 100 ) .
يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 270 | اسماعيل الجرجاني ( زين الدين ) / مهدى محقق