تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩

توضيحات و تعليقات

آبكامه :

نان خورشى است كه از ماست ، شير ، تخم سپندان ، خمير خشك شده و سركه سازند و آن را به عربى « مرى » خوانند . ( تنوير ص 77 ) .

آبى :

سفرجل : به پارسى آبى گويند و به گويند و به يونانى قودونياميلا خوانند و بهترين آن بزرگ رسيده بود . ( اختيارات ص 224 ) . سفرجل به فارسى به و آبى و به تركى حيوا و به يونانى قودونياميلا خوانند . ( مخزن الادويه ص 501 ) .

آلو :

عرب او را « اجاص » و « انجاص » گويند و به لغت رومى « دمسقيون » و به سريانى « حاحااكاما » و به پارسى « آلو » و اهل بلخ انواع او را « الغنجار » گويند و به عراق « شاه لوج » خوانند و به رومى « فقوميلاس » هم گويند و نوعى از او طبرى است . آن را نيشق گويند و به بلخ « لنك » مىخوانند و به سمرقند « آلوچينى » و به اندلس مرو را « عين البقر » خوانند ، يعنى « امرود » را اجاص خوانند و « آلو » را « مشمش » گويند و « عين البقر » نيز گويند . ( صيدنه ص 41 ) . و اجاص چون مطلق ذكر شود مقصود آلو زرد بخارايى است . ( مخزن ص 106 ) . دو نوع است سياه و سفيد . از آن سياه عين البقر خوانند و از آن سفيد شاهلوج . ( اختيارات ص 20 ) .

آمله :

به پارسى آمله گويند . بهترين آن سياه بود . ( اختيارات ص 42 ) . مشهور به آملج به لغت مصر سنايز و به فارسى امله و به هندى آنوله نامند و شير پرورده آن را شير املج گويند و آن ثمر درختى هندى است با طعم ترش و با عفوصت بسيار شبيه به آلوچه . ( مخزن ص 169 ) .

آهك :

كلس است به شيرازى آهك خوانند و نيكوترين آن سفيد سست بود و آب نديده . ( اختيارات ص 438 ) .