شكافى كه در صفاق ( - پوست ) پيدا مىشود و نشانه آن اين است كه نتوئى ( - بيرون زدگى ) در مراق ( - پوست شكم ) آدمى ظاهر مىگردد ، زمانى كه بر پشت بخوابد و آن را به داخل بجهاند پنهان مىشود و هنگامى كه برخيزد برمىگردد . ( مفتاح ، ص 302 ) .
فواق ( - زغنك )
تشنّجى است كه معده را فرا مىگيرد به جهت چيزى كه در آن سوزاننده است و يا بادى كه آن را مىشكند يا يبوستى كه به دنبال استفراغ مفرط آيد و آن را تقليص ( - به هم كشيدن ) مىكند . ( مفتاح ، ص 304 ) .
فواق امتلاجى
امتلاج به معنى مكيدن است ، امتلج الفصيل ما فى الضّرع ، امتصّه . ( لسان العرب ، ذيل ملج ) .
فواق غير امتلاجى
رجوع كنيد به فواق امتلاجى .
قولنج
نام قولنج از نام روده قولون شكافته آيد . ( اغراض ، ص 119 ) . گاهى قولنج با سنگ كليه اشتباه مىشود ، چنان كه جالينوس گفته است : دردى سخت بر دلم عارض شد گمان بردم كه در مجارى كليهام سنگ پيدا شده و با روغن زيتون احتقان ( - اماله ) كردم و پس از آن خلطى زجاجى از من بيرون آمد و درد آرام گرفت و دانستم كه گمان من نادرست بوده و درد من فقط قولنج بوده است . ( المقالة الصلاحية ، ص 17 ) .