آن است كه آدمى در خواب هر چيز سنگينى را احساس مىكند كه بر روى او افتاده و سبب آن بخار غليظ سياهى است كه به دماغ ( - مغز ) بالا مىرود و ميان او و تسلّط او بر اعمالش حائل مىشود . ( مفتاح ، ص 309 ) .
كزاز
ببايد دانست كه كشيده شدن عضلهها و عصبهاى گردن را كه از پيش و پس كشيده شود و گردن راست بماند كزاز گويند . ( اغراض ، ص 299 ) .
كلف
نقطههاى سرخ كه بر روى باشد . ( المرقاة ، ص 65 ) . حكيم ميسرى گويد :
كسى كو را كلف باشد برويش * چه زرد و چه سياه آن رنگ رويش
( دانشنامه ، ص 188 ) .
گاورسه
جاورسيّه يا گشنيزه بثرههاى خورد بود بسيار و ميل به صلبى دارد از بهر آنكه ماده او بلغم بود يا سودا يا كه صفرا در آن بياميزد . ( اغراض ، ص 551 ) .
گر
در عربى جرب و آن در چشم خشونت و سرخى است كه در باطن پلك چشم پيدا شود .
( مفتاح ، ص 266 ) .
رجوع شود به جرب