تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأبنية عن حقائق الأدوية ( روضة الأنس ومنفعة النفس ) ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
گويد كه آن جانورى است آبى ، چون بميرد دريا مر او را بيرون اندازد ، و عامه چنين گويند كه آن ابر است مرده ، و بر سر كوه افتد ، و چون سوخته شود قوّتش قوى گردد و تيز ، و تحليل كند و به كار برند جايگاهى كه خون بگشاده بود از شكم يا از جراحت خاصه كه اندر زفت « 1 » بياغارند و آتش اندر او زنند ، و اسفنج تازه چون در سركه زنى و بر جراحت نهى خون بچكاند از خشكى كه فروگيرد و او گرم است و خشك اندر درجه‌ى اوّل .

آزاد رخت

آزادرخت « 2 » را بتازى شيشبان « 3 » خوانند ، و او داروى « 4 » معروف است و از او گل و برگ و دانه به كار برند ، گلگون باشد و پوستش چون ليف « 5 » باشد ، اندر باغها و بستانها يابند ، و گر اطراف چوبش بكوبى و بيفشارى آبش با انگبين بسرشى برابرى « 6 » زهرهاى قاتل كند و پوست اين دار « 7 » چون با شاهترّه و هليله بپزند و صافى گردانند و بخورند تبهاى بلغمى را سود دارد ، و بدلش برگ شاهدانه « 8 » است . سددهاى سر را نيك باشد ، و موى دراز كند ، و ميوه‌ى وى مر معده را زيان كند ، و باشد كه بكشد ، و بهترينش آن بود كه تلخ‌تر بود ، و مزاجش گرم و خشك است . عصارتش نيز زهرها را سود كند چون با انگبين « 9 » يا باميپخته « 10 » بخورى ، و چون بكوبند و اندر ميان موى كنند همه آفتى از موى بازدارد ، و موى را دراز كند و دانه‌ى وى نبايد
هامش
( 1 ) - بكسر اول : نوعى از قير چسبنده . ( 2 ) - مخفف آزاددرخت . ( 3 ) - صاحب مخزن در ذيل « ازاد درخت » گويد اهل مازندران آن را سيسبان گويند و بنابراين شيشبان اگر هم در كتب عربى آمده باشد معرب سيسبان است نه عربى ، آزاددرخت را به عربى قيقب گويند بر وزن زينب . و قيقبات هم نوشته‌اند و محتمل است كه شيشبان محرف قيقبان باشد . ( 4 ) - ظ : دارى . ( 5 ) - ريشه‌هاى پوست درخت خرما كه از آن ريسمانى كلفت سازند . ( 6 ) - ش : مقاومت و كوشش و ضديت . ( 7 ) - ش : درخت . ( 8 ) - تخم كنب يا حشيش . ( 9 ) - ش : عسل . ( 10 ) - نوعى از دوشاب كه ترش‌مزه است و اين لفظ را بتعريب ميفختج گفته‌اند . ت .
الأبنية عن حقائق الأدوية ( روضة الأنس ومنفعة النفس ) ( فارسى ) — صفحة 31 | احمد بهمنيار / موفق الدين ابو منصور علي الهروي