ابار
ابار « 1 » سوخته قويتر است ، و خشكى و تيزى كند ، و چون بشويند تيزى از وى بشود و خشكى بماند ، و داروييست كه همه ريشهاى بد را منفعت كند خاصه مر ريشهاى چشم را كه رطوبتها از وى بچيند ، و گوشت فراز آرد « 2 » و فراهم بندد « 3 » و آن ريشها كه بر طبقهى قرنى بود آن را بهتر باشد و گر پارهيى از وى بر ميان پشت بندى شهوت جماع ببرد ، و كسى كه خواب بسيار بيند وى را برهاند ، و او سرد و خشك است اندر درجهى سيم .
اشنان
اشنان « 4 » چهار جنس است : سپيد و زرد ، و سبز و جنسى دگر هندوى است ، وى را فندق هندى گويند و نيز حرص صينى « 5 » گويند و رته « 6 » ، و اندر اشنان جلاست تيز ، شوخها « 7 » را ببرد و گرّ و كنه « 8 » ببرد ، وى گرم و خشك است اندر درجهى دوم ، و هندى را ذكر كرده آيد خود اندر باب با از جهت بندق ، از آنكه ويرا بندق « 9 » هندى گويند
اقاقيا
اقاقيا « 10 » دو جنس است : سرخ و سيه ، سرخ را از او اندر ربّ خشخاش كنند
هامش
( 1 ) - رصاص اسود يا سرب است كه بطريق علمى احراق شده باشد . ت .
( 2 ) - از فراز آوردن بمعنى بالا آوردن و پيش آوردن و رويانيدن .
( 3 ) - از فراهم بستن بمعنى برآوردن و التيام دادن .
( 4 ) - بر وزن نقصان : گياهى است كه بدان جامه و دست شويند و به عربى غاسول و حرض گويند .
( 5 ) - حرض [ و برطبق نسخهء عكسى حرص ] بر وزن قفل و عنق عربى اشنان و صينى معرب چينى است .
( 6 ) - بر وزن مته [ چنان كه از نوشته مرحوم بهمنيار برمىآيد و بر طبق كتاب بر وزن بته ] بار درختى هندى كه شبيه بفندق [ است ] و به عربى فندق هندى گويند . بجا . ت .
( 7 ) - جمع شوخ بمعنى چرك .
( 8 ) - بر وزن تنه ظاهرا لغتى محلى است و بقرينهء گر معلوم مىشود كه بمعنى خارش و حكه است و اشنان جرب و حكه را بر طرف مىكند .
( 9 ) - بضم با و دال :
معرب فندق .
( 10 ) - بفتح همزه و كسر قاف دوم عصارهى قرظ است .