او سرب است و چوب عشر « 1 » و اندر او جلاست ، دندانها را سپيد كند و روشن ، و سرد است و خشك اندر آخر درجهى سيم ، و او جنسى است از زهرها و كار اوى اندر جگر است ، و گل مختوم « 2 » مضرت او بگرداند .
اكتمكت
اكتمكت « 3 » مانند خايهى گنجشك است ، و چون سنگى است و بعضى گويند او ميوهى امّ غيلانست « 4 » ، وى زادن را آسان گرداند چون بر ران زن آبستن بندى ، و قوّتش نزديك قوّت فاونياست « 5 » ، و چون به آب بسايند و بر اندام طلا كند بخار سودا از آنجا برانگيز دو گرم و خشك است اندر درجهى دوم و بهتر اوى هندوى « 6 » است ، و هم آن فعل كند كه فاونيا ، و منفعتى كند اصحاب بواسير را نيك .
اثمد
اثمد « 7 » سرمه است و او سنگى هست گران ، و بهترينش آن بود كه سنگ خارا اندر او كم بود و چون بشكنى برق زند ، و او سرد است و اندر او قبض است ، و بگرمى و رطوبتى كه چشم را تعريض « 8 » كند سود دارد چون اندر وى كشى ، و دمعه « 9 » را بكشد و ريشهاى زشت چشم را پاك كند و چون با پيه كهن طلا كنى بر جايى از تن كه آتش بسوخته باشد « 10 » منفعت دارد ، و گر زنى آن را بخورد به آب خون حيضش
هامش
( 1 ) - بضم عين و فتح شين بر وزن صرد درختى است شيردار كه به فارسى خرك و درخت زهرناك گويند .
( 2 ) - خاكى است سرخرنگ كه به صورت قرصهاى مهرزده از جزاير درياى مغرب آورند . ت .
( 3 ) - بفتح همزه و ميم و كسر دو كاف : ميوهء درختى است پرخار شبيه بدرخت انار . ت .
( 4 ) - درختى است خاردار كه به فارسى مغيلان بر وزن سليمان گويند . ت .
( 5 ) - بفتح واو و كسر نون : مخفف فاوانيا . ت .
( 6 ) - ش : هندى و هندوستانى .
( 7 ) - بكسر همزه و ميم و بضم آن دو بر وزن اجلس و اسجد : سنگ سرمه است كه در كيميا بنام انتيموان معروف است .
( 8 ) - گشاده و فراخ كردن .
( 9 ) - بفتح دال : اشك و سرشك .
( 10 ) - نص : بسوخت باشد .