پشمى اندر او زنى و بر آن جاى چكانى ، و خوى « 1 » بسيار آرد ، و نيز آب تاختن و حيض فراوان گرداند چون به زير برگيرى ، و آماس مقعدهى گرم را منفعت كند ، و آماسهاى سخت را اندر رحم بگشايد چون به زير برگيرند و همه آماس بلغمى را نيز كه اندر رحم بود ، و چون نيك بكوبند با نمك و با سكانگبين چنان كه افتيمون « 2 » كوبند بلغم و سودا را براند و ليكن اندكى گرانى سرآورد .
ابهل
ابهل « 3 » سروكوهى است ، و با سرو او را خود ياد كنيم اندر باب سين .
آذان الفار
آذان الفار « 4 » جنسى است از مرزنگوش و او را نيز اندر باب ميم ياد كنيم با مرزنگوش .
ايرسا
ايرسا « 5 » بيخ سوسن آسمانگونست و او را نيز اندر باب سين ياد كنيم .
افلنجه
افلنجه « 6 » كشوث « 7 » زنجى است ، و او نباتى ضعيف است و چوبش چون چوب اسارونست و نيز باريكتر ، و تخمش چون تخم كشوث برّى است و خوشبويست افزار شكم را قوى بكند ، و رطوبتها را تحليل كند ، و اندر اوى اندك مايه قبض
هامش
( 1 ) - با واو معدوله بر وزن مى : عرق كه از بدن تراود .
( 2 ) - ذيل صفحهء 17 .
( 3 ) - بفتح همزه و ضم ها و بكسر آن دو نيز آمده است : درخت ارس .
( 4 ) - نام گياهى است كه برگش به گوش موش ماننده است .
( 5 ) - بكسر راء بيخ بنفشه است . ت .
( 6 ) - بفتح همزه و لام : تخمى است شبيه بخردل . ت .
( 7 ) - در لغت عربى بفتح اول و در مخزن بضم اول ضبط شده و آن گياهى است بىبرگ و ساق بر درختان پيچد و در عربى آن را كشوثى و كشوثاء نيز گويند و صاحب مخزن گويد كه فارسى آن برش است و بقولى زجمول .