معده و رودگانى را ، و بعراق مرى از ماهى شبّوط « 1 » گيرند ، و آن اين فعلها نكند ، ليكن نيز طبيعت براند ، و بلغم ببرّد ، و درد كونسته را نيك باشد ، و آنكه از نان گيرند ، و آنكه از خرما گيرند فعلش هم بدين نزديك است و همه گرم و خشك بود .
مرو
مرو « 2 » انواع است و همه گرم است و خشك اندر درجهى دوم ، و خوش بوى است تحليل كند ، و لطيف گرداند باعتدال ، و معده و جگر را كه اندك مايه سرما به دو رسيده بود « 3 » قوى گرداند ، و بگوار برد ، و منش گردا و قى بنشاند ، و جنسى از او گرمى كمتر كند ، و تحليل و تلطيف بيشتر ، و مرو ماحوز « 4 » از وى جنسى است ، لطيف است بادها بنشاند ، و نفخ ببرد ، رودگانى قوى گرداند ، و علتهاى رحم سرد را نيك بود ، و چون اندر شراب آغارند ، و صافى گردانندش و بخورند ، همه علّتهايى كه آبستنان را بود از سردى سود دارد ، و كودك را اندر شكم نگه دارد ، و سدد بگشايد ، و ترّى از معده بچيند ، و آن خفقان كه از رطوبت بود ببرد ، و او گرم است اندر درجهى سيم ، خشك اندر درجهى دوم ، و بمقعده زيان كند و اصلاحش كثير است ، و بهترينش تيزبوىتر است ، و از او شربتى سه درمسنگ است ، و تخم مروسحج معايى و كبدى را سود كند ، و علّت ذوسنطاريا « 5 » را نيز ، و خون ببندد و شكم خاصه كه با تخم شاسبرم « 6 » و گل ارمنى و تخم لسان الحمل ،
هامش
( 1 ) - بر وزن تنور و قدوس ، بذيل صفحهى 179 رقم 4 رجوع شود .
( 2 ) - بر وزن سرو اسم جنسى از گياه كه چندين نوع است و چون مطلق گويند نوع خوشبوى آن مراد است .
( 3 ) - نص : رسيد بود .
( 4 ) - در مخزن باسقاط واو ( مرماحوز ) نوشته شده و آن نوع خوشبوى مرو است كه مروخوش هم گويند .
( 5 ) - نص : دوسنطاريا .
( 6 ) - صورتى است از شاهسفرم كه ريحان باشد و آن را شاهاسپرغم هم گويند .