قولنج را سود كند ، و عصب نرم گرداند كه از ضربى معطّل شده بود « 1 » ، و سنگ را بتركاند ، و اندر او تلخى و جلايى قوى است ، كلف ببرد چون بر او طلا كنند كوفته و كرم و حبّ القرع را بكشد ، سدد بگشايد و رطوبت از سينه برافكند .
مسك
مسك « 2 » گرم است و خشك اندر درجهى سيم ، گرمىدار را زود سر به درد آرد ، و مر علتهاى سرد را اندر سر نيك بود ، و قوّت دل و اندامها كند ، و گر ببينى بازافكنند با زعفران و كافور صداعى كه از سردى و ترّى بود ببرد ، و لقوه نيز ، و مغز سرد را قوت دهد ، و سردمزاج را ضعيفى اندام قوى گرداند وى .
موميايى
موميايى « 3 » گرم است و خشك اندر درجهى دوم تحليل كند و لطيف است ، شكسته و كوفته را منفعت كند ، و خون از زير بازگيرد ، درد سر كه از سردى بود ببرد چون با روغن زنبق ببينى بازافكنند .
مغاث
مغاث « 4 » گرم و نرم است اندر درجهى دوم ، و چون طلا كنند بر اندامهاى آزرده نيك بود ، و نقرس و وجع المفاصل و عرق النسا را ، و درد كونسته و كوفته را سود دارد ، چون طلى كنند .
هامش
( 1 ) - نص : شد بود .
( 2 ) - بكسر اول معرب مشك بكسر اول و بعضى ميم را ضمه دهند و كسر افصح بلكه اصح است .
( 3 ) - به عربى موميا گويند و آن مادهيى است شبيه بقير كه از درز و شكاف بعضى كوهها مىتراود .
( 4 ) - بضم اول : بذيل 320 رقم 1 رجوع شود .