ليكن تجفيفش اندك است ، تراكهاى « 1 » ران ببرد ، و بوى عرق بازدارد ، و در ريشهاى ترّ گوشت بروياند ، و آماسهاى گرم را چون طلا كنند نيك بود و اندكى نيز قبض كند ، و پاك گرداند ، و بهترش سپاهانى بود سرخفام ، و صفايحدار « 2 » و زود بشكند .
مداد
مداد « 3 » تجفيف كند سخت و چون اندر آب كنند ، و بر سوختهى آتش طلا كنند با اندكى سركه ، و رعاف بازگيرد ، و گرم و خشك است ، اندر آخر درجهى اوّل .
مرى
مرى « 4 » ريشهاى عفن را كه اندر رودگانى بود سود كند ، چون حقنه كنند با دگر چيزها ، و درد كونسته را نيك بود ، و گاز كلب الكلب را منفعت دارد و طبيعت نرم گرداند ، و ترّى معده بچيند ، و بوى دهان خوش گرداند ، و گرم است و خشك اندر درجهى دوم و محمد بن زكريا گفت ، كه فعل مرى فعل نمك است ، ليكن از نمك لطيفتر و قويتر است ، اسهال كند و لزوجات را ببرد و غذاى غليظ را لطيف گرداند ، و گرمى بزيادت كند و تشنگى آرد ، و مرى جو نيز گرم است و خشك ، اسهال بلغم لزج كند ، و قولنج بگشايد چون حقنه كنند ، و درد زانو را نيك باشد بخورند ، يا حقنه كنند ، و جلا كند و صافى گرداند
هامش
( 1 ) - جمع تراك بفتح اول بمعنى شكاف كه ترك هم گويند .
( 2 ) - ش : ورقهورقه .
( 3 ) - بكسر ميم بمعنى مركب كه با آن چيز نويسند و حبر بكسر اول هم گويند و معروف است .
( 4 ) - بذيل صفحهى 92 رقم 7 رجوع شود .