مغناطيس
مغناطيس « 1 » و مسنّ « 2 » ، و مارقشيشا « 3 » نيز هر سه سنگ است ، و ذكرشان بميان سنگها اندر گفته آمد اندر باب حا « 4 » .
ماميران
ماميران « 5 » گرم است و خشك اندر درجهى دوم ، سپيدهى چشم را نيك بود روشنايى تيز كند ، و چون به پوست مردم باززنند پوست را ريش گرداند ، و ناخن « 6 » را از بن بكند ، و برص نيز و چون عصارتش ببينى بازافكنند فضولهايى را كه اندر مغز و بينى مجتمع بود ، و قلاع و هرچه را اندر دهان بجوشد ببرد ، و گر به سركه بر كلف طلا كنند كلف ببرد نيز .
مرداسنج
مرداسنج « 7 » بتازى مرتك « 8 » بود ، اندكى تجفيف كند ، و مانندهى معدنيهاست ،
هامش
( 1 ) - بذيل صفحهى 117 رقم 1 حجر المغناطيس رجوع شود .
( 2 ) - بذيل صفحهى 118 رقم 4 رجوع شود .
( 3 ) - سنگى است كه در معادن طلا و نقره و مس و آهن و شبه به عمل مىآيد و او را حجر النور و حجر روشنايى هم نامند و بطور عموم « مرقشيشا » بدون الف مىنويسند .
در نص مارقشيثا و در نع مارقشيتا نوشته شده است .
( 4 ) - در باب حاء ذكرى از مارقشيشا و جبسين نشده است .
( 5 ) - قسمى از زردچوبه است . ت .
( 6 ) - ش : ناخنه كه از بيماريها و عيبها و آفتهاى چشم است .
( 7 ) - بضم اول : معرب مرداسنگ و آن جسمى است حجرى كه از اجساد معدنى بجز آهن ساخته مىشود و بيشتر از احراق سرب و قلعى به عمل مىآورند .
( 8 ) - در لغت فارسى بضم ميم و فتح تاء بر وزن اردك و بمعنى مرداسنگ و در مخزن بفتح و كسر اول و فتح تاء بر وزن مردك و خشتك و بمعنى مرداسنگ مغسول سفيد كرده ضبط شده است .