آب مورد باشد ، و بهترين اوى تازهترين است ، و از او شربتى درمسنگ است و جنسى از او آذان الفار « 1 » است ، و او سرد و خشك است اندر درجهى اوّل ، آماسهاى گرم را و حمره را سود كند چون با پست جو بياميزند ، و بر آماسى گرم كه اندر چشم بود برنهند ساكن گرداند ، و ديسقورديوس گويد كه اندر آذان فار حرارتى اندك است ، پيكان را از تن بكشد ، و عصارت وى سر را پاك بكند چون ببينى بازافكنند ، و لقوه را سود كند و روغنش گرم است و لطيف ، سردى مغز را نيك بود چون ببينى بازافكنند و سدد بگشايد اندر مغز ، و شقيقه و بادهايى كه اندر سر بود براند ، چون ببينى بازافكنند و او گرم و خشك است لطيف اندر درجهى سيم .
مرّ
مرّ « 2 » بدل مرّ فلفل سياه است همسنگش ، و نيم همسنگش مشكطرامشير « 3 » بر قول ديسقورديوس ، و ماسرّجو گويد و فولس گويد بدلش گوزبويا « 4 » ست ، و او گرم است و خشك اندر درجهى دوم ، و اندر او قبض است تجفيف بلغم كند ، و نيز اندامهاى باطن پاك گرداند ، و سدد جگر بگشايد و ريشهاى سينه و شش را نيك بود ، و سعال مزمن را و ربو را و آواز صافى بكند ، و جراحتها را بهم آرد ، كرم و حب القرع و كودك اندر شكم بكشد و بيرون آرد ، و ادرار حيض آرد ، و زخم
هامش
( 1 ) - مختار صاحب تحفه و مخزن اينست كه مرزنگوش غير از آذان الفار است چه برگ آن شبيه به گوش موش نيست .
( 2 ) - بضم ميم و تشديد راء صمغ يا شير درختى است موسوم بدرخت مرّان بر وزن رمّان كه در بلاد مغرب و روم و جزيرهى سقوطره مىرويد و از آن نيزه مىسازند و تمام اجزايش تلخ است .
( 3 ) - مشكرامشيع . بذيل صفحهى 316 رقم 4 رجوع شود .
( 4 ) - ميوهى درختى است در جزيرهى جاوه از هر حيث شبيه بدرخت گردكان ( جوز ) ليكن قدرى كوچكتر ، و آن را به صورت تعريب جوزبويا و جوزبوا گويند و نويسند .