و شير هر جانور بيمار زيانكار است ، كه آن خون كه در تن وى باشد بر طبع خويش نبود ، و امّا اختلاف اين جواهر البان « 1 » برحسب غذاى آن حيوان چنان است كه اگر غذاى آن حيوان نباتى بود مسهل ، چون نبات سقمونيا « 2 » آن زمان شير وى نيز مسهل بود و گر نبات وى قابض بود چون حماض « 3 » و برگ بلوط آن شير شكم ببندد ، و گر نبات آن گياهى بود نيك معتدل شير آن حيوان را مايى بر او غالب بود ، و زودگوارتر بود ، و بدى اندر وى كمتر باشد ، و گر مدام خورند رنجى نرسد ، و آن شير كه جبنى بر او غالب بود بد باشد ، سدد انگيزد اندر جگر و سپرز و سنگ اندر كلى و مثانه آرد ، و نبايد كه از او بسيار خورند نيز و همه شيرى اصحاب سلّ را نيك بود اگر تب با ايشان نبود ، و اگر تب با ايشان بود بد باشد ، و شيرها نيز سينه و شش را نيك بود ، و شير تازه سرد و ترّ است اندر آخر درجهى اوّل ، و شير ترش سرد و ترّ است اندر درجهى دوم ، و خرش « 4 » دير گوار بود و سدد اندر جگر آورد ، و سنگ اندر خايه ، و ماست از شير سردتر است ، حرارت بشكند ، و روزى كه رنج رسيده بود مرد را اندر گرما چون ناشتا بخورد نيك بود ، و دوغ سردتر از ماست است ببسيار ، معدهى گرم را موافق باشد ، و گرمى داران را ، و ليكن عصب را زيان كند ، و علتهاى سرد را ، و مخيض « 5 » خلفهى صفراى « 6 » گرم را ، و تن گداخته را و از او آن بهتر بود كه بپزند و كفش بگيرند ، و آهن به آتش سرخ گردانند و اندر اوى افكنند ، كه اينچنين خلفهى
هامش
( 1 ) - جمع لبن بر وزن حسن بمعنى شير .
( 2 ) - بفتح سين و كسر نون : محموده . بذيل صفحهى 113 رقم 4 رجوع شود .
( 3 ) - بر وزن رمان يا شداد ، ترشه . بذيل صفحهى 107 رقم 3 رجوع شود .
( 4 ) - ظاهرا صورتى است از خرشا مخفف خرشاء بكسر اول بمعنى سرشير و در جاى ديگر خرشه نوشته است .
( 5 ) - بر وزن مريض : دوغ زده .
( 6 ) - خلفه بكسر اول بر وزن حرفه ، شكست دل . بذيل صفحهى 164 رقم 1 و صفحهى 220 رقم 4 رجوع شود .