صفرايى را بهتر بود و ريش رودگانى را ، و امّا آب پنير اسهال صفرا كند ، و گر و سعفه و بثور و يرقان را سود كند ، و كسى را كه بسيار خوردن شراب زيان كرده باشد منفعت دهد ، و او لطيف است اسهال صفراى سوخته كند و اندر حقنه كنند ، بشويد مادّهى تيز لدّاغ « 1 » را كه اندر رودگانى بود بىآنكه بگزد ، و ريشهايى كه پرريم بود اگر به آب پنير بشويند بهتر بود ، زبد « 2 » درشتى گلو را و سعفهى خشك و درشت را چون در او مالند نيك بود و ليك و خم است بر سر معده بيستد ، و گاو روغن « 3 » معده را سست كند ، و سختى اندامها را نرم گرداند ، و بر زخمگاه مار افعى نهى سود كند و زهرهاى گرم سوزنده را منفعت دارد ، و چون كسى وى را مدام خورد بيماريهاى بلغمى انگيزد ، و اوى از همه روغنها قويتر است ، و غذاش بيشتر است ، ولور « 4 » و خم « 5 » است و گران شهوت ندهد چنان كه پنير و ليكن تشنگى نكند و از پنير او چربتر است ، و ترف « 6 » سخت سرد است تشنگى بنشاند و صفرا ببرد ، و عصب و بيماريهاى سرد را بد بود ، و رخبين « 7 » مضرّت عصب كمتر كند از ترف ، و همه شيرها سرد و ترّ است ، و چون ترش گردد سرد و خشك شود ، و شير غليظ را عادت آنست كه اندر كلى سنگ آرد ، و خرشه « 8 » خون بسته را كه اندر تن بود
هامش
( 1 ) - بر وزن صباغ : گزنده .
( 2 ) - بر وزن زهد : كره و مسكه .
( 3 ) - اضافهى مقلوبه است و بمعنى روغن گاو .
( 4 ) - بر وزن حور در فرهنگ فارسى بمعنى نوعى از پنير و ماست چكيده ضبط شده و معمولا مادهيى را گويند كه از جوشانيدن آب پنير بدست مىآيد ، شير نيمبسته را چون در كيسه ريزند تا پنير شود آبى از آن خارج مىشود آن آب را جمع مىكنند و مىجوشانند لور حاصل مىشود .
( 5 ) - بفتح واو و كسر خاء : زيانآور و باوخامت .
( 6 ) - بر وزن برف مادهيى بسيار ترش كه از مائيت دوغ سازند ، دوغ را پس از جوشانيدن و جدا شدن اجزاء جبنى و مائى آن جزء مائى آن را مىجوشانند تا غليظ و منعقد گردد و آن ترف است كه به عربى مصل بر وزن عسل و بتركى قراقوروت گويند .
( 7 ) - بضم و كسر اول بر وزن گلچين و چركين آنچه از دوغ سازند و بمعنى دوغ هم نوشتهاند .
( 8 ) - بذيل صفحهى 282 رقم 4 رجوع شود .