صوف
صوف « 1 » چون بسوزانى ريشها را خشك گرداند ، و گوشت زيادت را بخورد .
صدف
صدف « 2 » چون بسوزانى چشم را روشن كند ، و سپيده از چشم ببرد ، و گوشت صدف چون با انگبين بكوبند و بر گاز كلب الكلب « 3 » نهند سود كند ، و گر با قطران بياميزى و بر جايى نهى كه نخواهى كه موى برآيد رستن موى را از آنجاى منع كند ، و گر با سرگين گاو بياميزى و بر شكم طلا كنى استسقا را سود كند .
صابون
صابون « 4 » گرم و خشك است اندر درجهى سيم ، و تن را ريش گرداند و آماسها برساند ، و گر به زير برگيرند اسهال آرد ، و اثر و شم « 5 » ببرد نيز .
هامش
( 1 ) - ش : پشم ، جمعش اصواف .
( 2 ) - بر وزن علف گويند مرادف حلزون است و شايد حلزون اسم جنس باشد و صدف نوعى از آن و حلزونى كه پوشش سخت و پهن و شبيه به استخوان و در سختى و نرمى ميان سنگ و استخوان باشد صدف است .
( 3 ) - ش : سگ هار .
( 4 ) - معروف است و آن مادهيى است كه از قليا و آهگ و نوعى از چربى و روغن بطريق و اشكال مختلف مىسازند و در شستوشو به كار مىبرند .
( 5 ) - بر وزن چشم عربى است بمعنى نقش و خال و خط يا كلمات و جمل كه بوسيلهءى سوزن زدن و نيل پاشيدن بر موضعى از پوست بدن نقش مىكنند و اين عمل را خالكوبى و كبودزنى گويند .