چون بكوبند و خوشبوى و سست باشد ، و چون نفس اندر او هلى رنگش برنگ جگر گردد ، و بويش ببوى روغن ، و دگر صبر عربى باشد دون از وى بود ، و دگر سمحاى « 1 » بود ، و اندر او خير نيست ، مضرت هست منفعت نه ، علامتش آنست كه سياه بود رنگش سيهى زشت ، و بوى زشت دارد و سخت بود ، و او ضدّ است اسقوطرى را ، و او را اندر دارو نبايد كردن ، و بر اسقوطرى دگر نبايد گزيدن ، و چون اسقوطرى نيابى عربى ، و اندر گرماى گرم نبايد خوردن و نه اندر سرماى سرد ، كه چون اندرين دو وقت وى را استعمال كنى بواسير آرد و مقعده را سخت زيان كند كه خاصيّتى دارد اين كار را ، و چون خواهى كه بصلاح آورده بود با گل و مصطكى و مقل بياميز تا ضرر نكند ، و شربتى از او مفرد سه تسو « 2 » است تا دو دانك ، و با دارو از نيم درم تا نيم مثقال است و صبر بهتر چيزى است كه استعمالش كنى ، چون به آب افاويه « 3 » شسته باشد چنان كه بدگر جاى بگوييم ، و هرچه تازهتر باستعمال بهتر بود و هرچه كهنتر بود قوّتش ضعيفتر باشد ، و مغسول « 4 » بر قوّت خويش بسيار بماند .
هامش
( 1 ) - كذا . و در مأخذى ديگر سمجانى و سمنجانى ديده شد و در مخزن بضبط تمام و كامل آمده و سميخانى بفتح سين مهمله و كسر ميم و سكون ياء مثناة تحتانيه و فتح خاء معجمه و الف و كسر نون و ياء نسبت نام بلدى از بخارستان ( ظ : تخارستان ) صبر سيمخابى را صبر فارسى هم گويند
( 2 ) - بفتح اول در برهان جامع مىنويسد چهار جو و يك بيست و چهارم گز بزازان و سير بقالان و شبانهروز و بنا بمندرجات مخزن وزنى است معادل دوازده ارزه يا شش شعيره و معربش طسوج است .
( 3 ) - جمع افواه است و آن جمع فوه بر وزن نوح و افاويه دواهاى خوشبوى را گويند كه در علاج مريض به كار مىرود .
( 4 ) - يعنى شسته شده به آب افاويه بدستور طبى .