و جنسى از او برگ دراز دارد ، و فعلش زو قويتر بود ، و اين دگر گرد برگ بود ، و آن دراز برگ گرم و خشك است اندر درجهى سيم معده و رودگانى را گرم كند ، بادها را بگشايد ، خلطها لطيف گرداند ، و چون به سركه بپزى درد دندان را سود كند .
صمغ
صمغ « 1 » خلطها را پاك گرداند ، و داروها را بصلاح بازآرد ، و قولنج را زيان كند ، و اصلاحش انزروت است و بهترينش عربى است ، و او طبيعت ببندد ، سعال و سحج را سود كند ، و گرم و خشك است اندر آخر درجهى اوّل .
صندل
صندل « 2 » سرخ و سپيد بود ، و سپيد تبهاى گرم را سود دارد ، ضعف معده و سعالى را كه از گرمى بود بنشاند و او سرد و خشك است اندر درجهى دوم ، و سريفركوادت گويد ، كه سرد و خشك اندر آخر درجهى دوم است تحليل آماس كند و سرخ تحليل آماس بيش كند ، و هر دو صداع را و خفقان را اندر تبها بنشانند ، و ضعف معدهى گرم را بطلى و به خوردن نيك بود ، و گر كسى اندر گرمابه بر تن طلا كندش خارش بر اندام افكند ، و سرخ سرد و خشك است اندر درجهى اوّل .
صبر
اندر صبر « 3 » قبضى معتدل است و قوّتى مسهل ، معده ، و سر را از بلغم پاك
هامش
( 1 ) - بفتح صاد رطوبتى است كه از تنهى بعضى درختان مىتراود و مىخشكد و مراد از صمغ مطلق صمغ درخت ام غيلان يا مغيلان است كه صمغ عربى گويند و در آب حل مىشود و فارسى صمغ ژد است بكسر اول كه در بعضى ولايات جت يا جتك گويند بكسر اول و اين نام را بصمغى كه در آب حل نمىشود مخصوص ساختهاند .
( 2 ) - بذيل صفحهى 162 رقم 2 رجوع شود .
( 3 ) - بفتح صاد و كسر باء بر وزن كتف عصاره يا صمغ درختى است تلخ .