پاك « 1 » كند ، و همچنين نيز بندگشاها را ، و سدد از جگر بگشايد ، و بصر قوى گرداند چون در چشم كشى يا با دگر ، تخمها بياميزى ، و اسافل تن را ضرر كند او گرم و خشك است اندر درجهى دوم ، اصلاحش مقل است ثقلهاى مجتمع را از تن بيرون كشد ، و نافعتر داروى است وى شكم و معده را ، و ناسور را هموار باز كند ، و ريشهاى عسر « 2 » را سر بهم آرد ، خاصه آنكه اندر ذكر و دبر بود ، و تحليل كند آن آماسها را گه بر اين جايها باشد ، چون در آب بگدازى و بر او طلا كنى ، و همچنان آماس چشمها و سوراخهاى بينى ببرد و اسهال صفرا و رطوبت كند ، و شربتى از او يك مثقال است تا دو مثقال ، و هركس را كه اندر اسافل تن علّتى بود با مقل بياميزد اگر گرمىدار نبود ، و با كتيرا اگر گرمىدار بود و هركه را اندر معده يا اندر جگر علّتى بود با مصطكى و گل بياميزد ، و همه خلطهاى بد را از معده بياورد ، و مغز را از فضلهاى مجتمع و از بلغم پاك كند ، و بخار را كه بر سر شده باشد ببرد ، و آن بخار كه بر سر همىشود منع كند ، پس عصبهاى چشم پاك شود ، و روشنايى تيز گردد از آن جهت كه از وى جز وى لطيف بدان دو عصبهى مجوّف رسد ، هر فضلى كه آنجا اندر بود پاك گرداند ، و صبر سه گونه است ، اسقوطرى « 3 » است و او بهتر همه صبرها بود ، اين جنس همچنان برق زند كه صمغ ، و رنگش زردفام بود چون
هامش
( 1 ) - كذا در نص : و محتمل است كه تكرار براى تاكيد و عبارت درست باشد .
( 2 ) - بفتح عين و كسر سين بمعنى دشوار و مراد از ريشهاى عسر يا عسير قروحى است كه بدشوارى اندمال يابد ( عسرة الاندمال ) .
( 3 ) - نسبت بجزيرهى سقطرى به دو ضمه و طاء ساكنه و راء بالف مقصوره زده ، و آن جزيرهيى است بزرگ بر دهنهى درياى قلزم و سرحد حبشه و يمن كه از آنجا صبر و دم الاخوين آورند و صبر آنجا بهترين صبرهاست .