شبّ يمانى
شب يمانى « 1 » قبض دارد سخت ، و خون از بينى بازگيرد و از زير نيز ، و دندانى كه همىجنبد سخت كند .
شعر
شعر « 2 » آنكه سوخته بود تجفيف و تسخين كند بقوّتى سخت و ريشهاى زشت را پاكيزه كند ، و گوشت و خون بگدازد .
شيح
شيح « 3 » بهترش دشتى بود ، و آنكه رنگش با سپيدى زند ، و مزاجش گرم و خشك است اندر آخر درجهى دوم ، و اندر او لطافتست و تلخى ، بدين هر دو تقطيع كند ، كرم و حب القرع را بياورد چون بخورند يا به زير برسوزند ، و خاكسترش بازيت او « 4 » روغن بادام تلخ بر داى ثعلب طلا كنند ، منفعت كند و « 5 » گر بر زنخ طلا كنند زود موى برايد ، و مسامها فراخ گرداند ، و زخم كژدم را نيك باشد و تخمش كرم و حب القرع از شكم بيآورد .
شعر الغول
شعر الغول « 6 » گرم است وى و خشك اندر درجهى دوم ، برص و بهك و بيماريهاى بلغمى كهن را سود كند .
هامش
( 1 ) - شب بكسر و فتح شين مادهيى است معدنى شبيه بزاج كه به فارسى زمه گويند و فرقش با زاج اينست كه ترشى آن از زاج كمتر است .
( 2 ) - بر وزن شهر و قمر : موى آدمى و حيوان و چون مطلق گويند موى آدمى مراد است .
( 3 ) - بر وزن پيه : درمنه . ت .
( 4 ) - ظ : بازيت يا روغن بادام تلخ و باحتمال ضعيف بازيت و روغن بادام تلخ مگر اينكه « او » را عربى فرض كنيم كه فارسىنويسان عصرهاى بعد گاهى در نثر فارسى بجاى « يا » آوردهاند ليكن اين احتمال با در نظر گرفتن سبك كتاب بعيد به نظر مىرسد .
( 5 ) - نص : اوگر .
( 6 ) - گياهى است كه چون در آتش اندازند بوى موى از آن آيد .