شنكار
شنكار « 1 » گرم و خشك است اندر درجهى اوّل ، خنازير بگشايد چون با پيه و روغن بكوبى و بر او نهى ، و نيز همه ريشهاى كهن را برساند و چون با سركه بر بهك طلا كنى منفعت كنى ، و كهربا را به دو رنگ دهند و او را بپارسى چوب خو « 2 » گويند .
شوكة المصريّة
شوكة « 3 » المصريّة سرد و خشك است اندر درجهى اوّل ، و نيز قابض است ، تجفيف كند ، نزلهها را سود دارد ، و آماس گلو و مقعده را و خون را كه از بر برافتد ، و درد دندان بنشاند چون به آب بپزند و مضمضه كنند به دو ، و بيخ ريشها را برساند .
شوكران
شوكران « 4 » سرد و خشك است قتّال و متلف اندر آخر درجهى چهارم .
شل
شل « 5 » فالج و لقوه را و استرخاى عصب را نيك بود ، و گرم و خشك است اندر درجهى دوم .
هامش
( 1 ) - بفتح اول معربش شنجار در لغت مىنويسد نوع از سرخ مرز رستنى كه به عربى شجرة الدم گويند و در مخزن است كه عربيش ابو خلساء و حناء الغول و خس الحمار و رجل الحمامه است و به فارسى هوجويه نيز گويند .
( 2 ) - ظاهرا صورتى از هوجويه است كه مىنويسند نامى از شنگار است .
( 3 ) - درخت قرظ است و قرظ بر وزن فرس در لغت عربى بمعنى برگ درخت سلم ضبط شده و در مخزن چنين آمده است كه قرظ معرب كرت و به فارسى بزغند است كه گفتهاند ثمر نوعى از ام غيلان است .
( 4 ) - بر وزن نوكران بيخ گياهى اتس كه آن را دورس گويند و خوردنش جنون آرد و گفتهاند بزر البنج رومى است كه بهترش در كوه تفت يزد رويد و به فارسى بيخ تفت ناميدهاند آن را .
( 5 ) - بضم شين و تشديد لام بر وزن غل ميوهى درختى هندى و از ادويهء مجهوله است .