ساذج
ساذج « 1 » هندى گرم و خشك است اندر درجهى اوّل ، اندر بصر بفزايد علّت دل را كه از رطوبت بود به گرداند ، ادرار البول آورد و چون خشك از او بكوبى و بر داخس « 2 » نهى سود كند و گند بغل ببرد ، و درد جگر مزمن را منفعت دهد ، و صفار « 3 » آرد و اصلاح أوى تخم كرفس است ، و بهترش آن باشد كه به سنگ سبكتر بود شربتى از وى درمسنگى و دانگى و نيم است .
سرطان
سرطان « 4 » سل را منفعت كند و نفث الدم و زخم مار را ، چون با كشك جو بپزند ، و آبش بگيرند ، و خاكستر وى گاز كلب الكلب را نيك باشد ، و سل را چون با گل مختوم « 5 » و صمغ عرابى و كثيرا و ربّ السوس « 6 » بياميزى ، و به شراب خشخاش فراز گيرى ، و بحريش تجفيف ريشها كند ، و دندان روشن گرداند ، و
هامش
( 1 ) - بفتح ذال : برگ درختى است بلند و بزرگ كه در هند مىرويد پوست آن درخت شبيه بسيلخه و چوبش مانند برگش خوشبو است و برگش باريك و دراز و زردرنگ و تند مزه و اندكى خشن است .
( 2 ) - بحاء مهمله يا خاء معجمه ورمى است حاد كه با درد شديد و ضربان قوى در حوالى ناخنها بهم مىرسد و گاهى منتهى بسقوط انگشتان مىشود و بسا كه احداث تب كند و آن را به فارسى كژدمه و كژدمك گويند . در نص بحاء مهمله است و در چاپى هم .
( 3 ) - بضم اول در لغت بمعنى زردى رنگ و آب زرد كه در شكم جمع شود و در طب مرضى را گويند كه در كبد و شراسيف اضلاع پيدا مىشود و بدن آدمى بسبب آن بسيار زرد مىشود .
( 4 ) - به دو فتحه : خرچنگ .
( 5 ) - خاكى سرخرنگ كه كه به صورت قرصهاى مهرزده از جزيرهيى از درياى مغرب آورند .
( 6 ) - ربى است كه از جوشانيدن و بقوام آوردن و خشكانيدن عصارهى سوس ( مهك ) بدست آرند .