است ، و انطاكى از كوه لكّام « 1 » آرند ، بمقل « 2 » ماند و بتخم كرفس و دوقو « 3 » و انيسون بياميزند تا ضررش بازگيرد ، و اسهال صفرا كند ، و بمعده و جگر و رودگانى و مغز زيان كند ، و نيز كودك اندر شكم بزيان آرد چون به زير برگيرند ، و بايد كه به و سيب بهم راست « 4 » بكوبند و با انيسون بياميزند ، و به آب كرفس بسرشند ، و او گرم و خشك است اندر درجهى سيم ، و قوّت سقمونيا سى چهل سال بيستد « 5 » چون بر هيئت « 6 » خويش بگذارندش ، و جالينوس گويد گرم و خشك است اندر آخر درجهى سيم ، و اسهال صفرا كند و از اقاصى « 7 » تن بكشد ، و بمعده و جگر زيان كند خاصه كه خود ضعفى اندر ايشان بود ، و بهترين انطاكى آن بود كه رنگش از سپيدى با ازرقى زند ، و زود بر دست بريزد ، و مانند صدف باشد ، و بترين آنست كه از جرمگان آورند و رنگش سيهفام بود و بر دست زود بنريزد و سختتر بود ، و آن جنس زود كرب آورد و مغص ، و سحج اندر رودگانى افكند ، و بايد كه كه جز از نوع مختارش به كار نبرند ، و از او مفرد از دانگى تا دو دانگ و نيم است و گر اندر داروها كنى نيم دانگ تا دانگى بس بود ، و گر كسى چهار دانگ از وى بخورد اسهال آورد او را عظيم چنان كه اندر آن هلاك شود ، يا تشنّجى بر او پديد آيد كه بكشدش ، و باشد كه اسهال نيارد ، و آنكس كه آن خورده بود كربى و مغصى صعب آوردش و منش گردا ، و مضرّتى كند بجگر عظيم ، و آن چيز كه بايد آميختن
هامش
( 1 ) - بضم اول : كوهى است كه از عرج ما بين مكه و مدينه تا بحر خزر امتداد و در هر محل نامى دارد قسمتى از آن را كه مشرف بر انطاكيه و مصيصه است لكام نامند .
( 2 ) - بضم اول بر وزن قفل : ميوهى درختى است با عفومت و خشونت و معروف است .
( 3 ) - بذيل صفحهى 91 رقم 8 رجوع شود .
( 4 ) - مساوى و هموزن .
( 5 ) - صورتى است از بايستد از مصدر ايستادن بمعنى ماندن و پايدار بودن .
( 6 ) - نص : هية .
( 7 ) - جمع اقصى بمعنى دور تر و اقاصى تن دورترين نقاط تن است .