با او تا ضرر او دفع كند نشاسته و انيسون است چندانكه به كار بايد ، و اين بر آن جمله همىگوييم كه باشد كه شربتش مفرد بود ، پس كه تنها بود بايد كه اينكه گفتيم همسنگ بود كوفته آن سقمونيا با جلاب ، و گر مركّب خورد با دگر داروها از نشاسته و انيسون وزن دانگى بايد ، و گر آنكه خواهد خورد كسى بود بىرنج كه وى را رنج كم رسد ، و گرممزاج بود اندر شكم سيبى يا اندر بهى بريان كنند ، و آنچنان كنند كه قوارهى « 1 » آن سيب يا آن به برگيرند ، و آنكه اندر ميانش بود بيرون كنند ، و او را در آن ميان نهند ، و قوارهى آن باز جاى نهند و بخلالى سخت كنند ، و اندر ميان آرد گيرند ، چون بدانستند پس كه اندر آتش پخته شد ، پختنى تمام ، از آتش برون گيرند ، و سقمونيا از آن ميان بيرون گيرند ، و اندر سايه خشك گردانند ، و از او از دانگى تا دو دانگ بخورند .
سمّاق
سماق « 2 » شكم ببندد و معده را دباغت كند و شهوت طعام بگشايد ، و هيجان صفرا را نيك بود و اسهالش را ، و معده قوى گرداند ، و او سرد و خشك است اندر درجهى دوم ، تشنگى بنشاند و قلاع را سود دارد و آبله را كه اندر دهان بود و خونرا كه از بر برافتد و شش را منفعت كند ، و حمره آورد ، و اصلاحش آب بزرقطوناست ، بهتر روشنتر بود ، و شربتى از او پنج درمسنگ است .
هامش
( 1 ) - در عربى بضم اول و بمعنى قطعهيى است كه از ميان جامهيى گرد بچينند و بيرون آورند و آنچه را هم كه چنين قطعهيى از او جدا كردهاند قواره گويند و برگرفتن قوارهى سيب اينست كه از سر آن قطعهيى گرد ببرند و جدا كنند و باصطلاح محاوره سر سيب يا به را بردارند .
( 2 ) - بضم سين و تشديد ميم معرب سماك بر وزن خوراك معروف است .