و همه بيماريهاى سرد « 1 » را نيك بود ، و بدلش روغن كاذى « 2 » خام است ، و فيثاغورس و بعضى ديگر طبيبان گويند بدلش روغن رازقى « 3 » كهن است يك وزنش و نيم وزن روغن نارجيل ، و چهاريك وزنش روغن زيت كهن و روغن بلسان را حرارت و خشكى قوى است ، تحليل قوى كند و همه بيماريهاى بلغمى ديرگشاى را سود كند ، و سنگرا اندر مثانه خرد گرداند ، و گر زنى آبستن نه همى « 4 » شود به زير برگيرد آبستن شود ، و كسى را كه خانق النمر خورده بود « 5 » يا فطر « 6 » يا افيون چون نيم درمسنگ از او بخورد با آبى كه اندر او نانخواه بجوشانيد باشد سود كند ، و بهترش تازهتر و قوىبوىتر باشد و او را از مصر آرند ، و هرچه را بوى ترشى آيد نه نيك بود ، و گر اندكى از او بر بسيار شير زنند ، شير را بفسراند و گر اندر آب كنند همچون شير شود ، و آنكه اندر اوغش باشد بر سر آب افتد ، و دگر آزمايش وى آنست كه كندوزى « 7 » يا برگ گندنايى اندر او زنند و به آتش فراز دارند آتش بگيرد و او گرم و خشك است اندر درجهى سيم ، و گويند كه جز بمصر جايى دگر يابند كه آن جاى را عين الشمس « 8 » خوانند همى ، و فرعون « 9 » خادمان و پاسبانان را بر او نگهبان كرده بودى ، تا كس آن را بنبرد .
هامش
( 1 ) - در « نص » بيماريها سرد را بدون ياء نوشته شده است .
( 2 ) - گياه درختى است چون نخل ليكن كوتاهتر كه در عمان و يمن و هند فراوان است . ت .
( 3 ) - مچ : نوعى از سنبل است و گل راىبيل را نيز گويند و راىبيل گلى است خوشبوى كه در هند و بنگاله و دكن بسيار است و از آن روغن مىگيرند .
( 4 ) - نص : نهمى
( 5 ) - در نص : خورد بود .
( 6 ) - بضم اول بر وزن قفل : سماروغ كه قارچ نيز گويند .
( 7 ) - بذيل صفحهء 26 رجوع شود .
( 8 ) - عين الشمس كه در آن بلسان به عمل آيد و روغن بلسان گيرند نام محلى از مصر است و ظاهر عبارت متن چنين مىنمايد كه موضعى در غير مصر است مگر اينكه احتمال دهيم كه مراد مؤلف از مصر قاهره بوده است نه تمام مملكت مصر .
( 9 ) - لقب مخصوص پادشاهان مصر است مانند كسرى كه لقب پادشاهان ايران و خاقان كه لقب ملوك ترك يا چين است .