لون و رايحت است و طعم ، و هم بر قدر منفعت مضرّتش است بر تقدير آنكه بخورند و به عادت كنند ، و هركه به عادت كند كه مدام خورد گوشت و خونش بر آن برويد ، راطا گفت عجب دارم از آنكس كه شرابش خمر بود ، و نانخورش گوشت و باعتدال خورد آنچه خورد ، و جماع باعتدال كند و رنج باعتدال برد چگونه شايد كه وى بيمار شود ، و چون اسراف كند هم چندانكه منفعتش بكمّى بود مضرّتش ببيشى بود و خمر معده را گرم كند و جگر نيز و غذا بگوار برد ، و اندر گوشت و خون زيادت گرداند و اندر حرارت غريزى نيز و طبيعت را بر فعل خويش قوّت دهد ، پس از قبل اين نيك بود و فضولها از او بازدارد ، پس كه چنين بود خمر سبب دوام « 1 » صحّت بود و آن فربهى « 2 » و دير پير شدن ، و دگر هركه وى را بخورد تنش آسان ببود و خرد بياسايد ، پس راحت تن و خرميش اندر شراب بود ، و افلاطون گويد كه خمر چون باعتدال خورى سبب بسيار خيرهاست اندر تن خاصه پيران را ، و نوفل گويد كه شراب مباركست بدين جهان و آن جهان كه اندر او راحت خرد است از آن قبل كه عقل مدام مشغول بود بتفكّر از كار دنيا يا از كاردين ، چون شراب بخورد و تنش خوش گشت خرد از تفكر براسايد و فولس گويد كه شراب اندر رگها راهها بگشايد و رطوبت آب را با خويشتن بكشد و سردى او را ، از قبل آنكه آب غليظ است آنجا كه شراب رسد آب نتواند رسيد ، و شراب را سه مستى است : اوّل مستى آنست كه به مقدار خورند پس اين غذا بگوار برد ، و دل خرّم گرداند و گونه نيكو كند ، و شجاعت آرد ، و سخا انگيزد ، و ذهن بگشايد و منطق نيز ، و كين از دل ببرد ، و آرزوى طيبت « 3 » و سماع آورد ، و مستى دوم اندر اين حال كه رفت بعضى تغيّر آرد ، زمانى بخنداند و زمانى بگرياند و حديث را بشوراند ، و مستى سيم همه عيب و فضيحتها گرد آرد ، و باشد كه تلف آورد و مرد را بهلاك افكند ، بايد
هامش
( 1 ) - در نسخهء « دام » نوشته شده است باسقاط واو .
( 2 ) - يعنى و سبب فربهى .
( 3 ) - بكسر اول : خوشى .