تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول و مبانى نظرى طب سنتى ( گزيده اى از كتاب نخستين ذخيره خوارزمشاهى ) ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
و كاهش درجهء حرارت بدن مؤثرند ، و به اين جهت اگر طبيب معتدل المزاج هم باشد ، نخواهد توانست با حس لمس گرمى و سردى مزاج ، يعنى خصيصه‌اى را كه از صفات مشخصه و ثابت هر فرد است تشخيص دهد و تعيين نمايد ، و بايد حتما اشخاصى كه مورد آزمايش قرار مىگيرند در شرايطى باشند كه از تأثير اين عوامل بر كنار باشند . آيا پزشكان قديم ايران اين عوامل را مىشناخته و باحتراز از دخالت آنها به تشخيص صحيح مزاجها توفيق حاصل مىكردند ؟ ، يا توجه به آنها نداشته و راه خطا مىپيمودند ؟ اگر بگوئيم قدما كليهء شرايطى را كه امروزه در اندازه‌گيرى متابليسم بازال رعايت مىشود مىشناختند و آنها را در مورد تشخيص مزاجها به كار مىبردند شايد اين گفته به افسانه شبيه‌تر باشد تا به حقيقت ، ولى پس از توضيح مطلب معلوم خواهد شد كه اين ادعا افسانه نيست ، بلكه عين حقيقت است . پزشكان قديم ايران طبق مدارك صريح كتبى كه در مؤلفات آنان منعكس است ، فقط وقتى با حس لمس تشخيص گرمى و سردى مزاج را در اشخاص مىدادند ، كه شخص مزبور از كليه عوامل گرم‌كننده و سردكنندهء بدن كه مخل اندازه‌گيرى متابليسم بازال مىباشد بر كنار بوده باشد . ابتدا عين يكى از اين مدارك را نقل كرده و سپس بتوضيح در اطراف آن مىپردازيم . محمد حسين علوى در كتاب « خلاصة الحكمة » كه دويست سال پيش تأليف گرديده در صفحهء 194 ( چاپ هندوستان ) مىنويسد ، از ده راه مختلف مىتوان مزاجها را شناخت ، و مطالبى را كه شرح مىدهد كم‌وبيش از قانون ابن سينا و ديگر كتب طب قديم گرفته است . اولين طريقه عبارت از لمس پوست بدن مىباشد ؛ ابتدا مىنويسد : « شخص لامس خود معتدل المزاج باشد پس از هر بدنى كه منفعل نخواهد گشت از آن چون لمس نمايد آن را ، خواهد دانست كه معتدلست زيرا شئى از مشابه و ممائل خود منفعل نمىگردد ؛ و ملمسى كه مخالف ملمس معتدل باشد خواه لامس خود معتدل باشد و از آن منفعل گردد يا لامس عالم باعتدال باشد آن ملمس غير معتدل است . » در اينجا به‌طورىكه مىبينيم ، مىنويسد حتى ممكن است لمس‌كننده معتدل المزاج نباشد بلكه عالم باعتدال باشد ، يعنى اگر طبيب مثلا هيپرتيروئيدى داشته و درجهء حرارت بدنش گرمتر از معتدل المزاج باشد و دست به بدن شخص معتدل المزاجى بزند ، با اينكه حس سردى مىكند ، معهذا چون توجه به اين نكته دارد كه خودش گرم مزاج است ، و به كيفيت اعتدال مزاج هم از راه دقت و تمرين در حس لمس آشنا مىباشد ، لذا حكم غلطى دربارهء مزاج آن شخص نمىنمايد ؛ و چون اطباى قديم از وسايل پاراكلينيك براى تشخيص امراض استفاده نمىكردند ، حواس پنج‌گانهء آنها جانشين آن مىشد و در اين راه دائما در تمرين و ممارست بودند ، به اين جهت از راه حس لمس با كمال دقت و مهارت ، اندك تغييرات درجهء حرارت پوست بدن بر آنها معلوم مىگرديد . مؤلف سپس مىنويسد : « چون لمس نمايد و منفعل گردد لامس از ملموس بسخونت و گرمى در بلدان معتدله الهوا دلالت مىنمايد بر حرارت مزاج ملموس و اگر منفعل گردد از آن به برودت دلالت مىكند بر برودت مزاج او بدون آنكه بسبب امر خارجى عارضى آن را سخونت و برودت عارض شده باشد . » معنى اين جمله اينست كه اگر طبيب ، بوسيلهء حس لمس احساس سخونت ( گرمى ) يا