هفتم آنكه شخصى باشد كه مزاج همهء اندامهاى او بر تمامىترين اعتدالى باشد اگر اين شخص را با اشخاص ديگر قياس كنند مزاج او معتدلتر باشد .
هشتم آنكه اين شخص كه اندر اعتبار هفتم ياد كرده آمد از معتدلترين صنفى باشد و اندر معتدلترين روزگارى از روزگار عمر چنان كه اندر باب مزاج سالهاى عمر ياد كرده آيد .
و ببايد دانست كه هرگاه مزاج انواع جماد و نبات و حيوان را بهم قياس كنند مزاج مردمان معتدلتر باشد و هرگاه كه اصناف مردم را با يكديگر قياس كنند مردمان خط استوا معتدلتر باشند به شرط آنكه مزاج مسكن ايشان بسببى از سبب هاى زمينى بنگردد چون كوه و دريا و غير آن « 1 » و از پس ايشان مردمان اقليم چهارم و از اشخاص مردمان معتدلترين شخص از معتدلترين صنفى بودند « 2 » و از اندامهاى مردم پوست معتدلترست از بهر آنكه پوست باعتدال راستين نزديكتر است و از همگى پوست پوست كف دست و از پوست كف دست پوست سرهاى انگشتان و از جملهء پوستهاى سرهاى انگشتان پوست سر انگشت تسبيح كن « 3 » باعتدال راستين نزديكتر است ، از بهر آنكه پوست جسمى است از ليف عصبها و رگهاى باريك بافته و حرارت آن رگها و حرارت خون آن و سردى ليف عصبها از يكديگر معتدل گشته است و ميان ايشان مزاجى معتدل پديد آمده و بدين سبب ممكن است كه مردم از آب سرد و گرم كه راستار است بياميزند چنان كه هيچيك بر ديگرى غالب نباشد از لمس آن آگاهى نيابد چنان كه بسيار باشد كه مردم جراحتى « 4 » دارند يا ريش « 5 »
هامش
( 1 ) - جمعى از قدما مزاج مردم خط استوا را معتدلتر از مزاج مردم ساير مناطق مىدانستند و علت آن را يكسان تابيدن اشعه خورشيد و تساوى روز و شب در تمام نقاط خط استوا ذكر مىكردند ، ولى بسيارى از دانشمندان قديم مزاج مردم منطقهء خط استوا را به علت گرماى شديد اين منطقه معتدلتر ندانسته و مزاج مردمان اقليم چهارم را كه بين خط استوا و قطب شمال واقع و امروزه آن را منطقهء معتدله گويند باعتدال نزديكتر مىدانستند .
( 2 ) - و مزاج اين شخص در بين عموم افراد بشر از همه معتدلتر است .
( 3 ) - انگشت اشاره يا سبابه است .
( 4 ) - جراحت زخم غير چركى است .
( 5 ) - ريش زخم چركى است .