تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول و مبانى نظرى طب سنتى ( گزيده اى از كتاب نخستين ذخيره خوارزمشاهى ) ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
مثلا مزاج استخوان بگردد و مزاج مغز گيرد « 1 » يا مزاج جگر گيرد اعتدال استخوان باطل شود و بدان سبب اعتدال همهء تن باطل شود از بهر آنكه اعتدال همهء تن آنست كه اندامهاى او هريك بر مزاج و اعتدال خاص خويش باشد چنان كه اندر آخر اين باب ياد كرده شود « 2 » و مزاج هر اندامى را اندر هر تن حدّى است و هرگاه كه بدان حد باشد معتدل باشد و اگر از آن حد بگردد و پيش‌تر و بازپستر افتد اعتدال او باطل شود « 3 » و اين اعتدال اندامها كه بدين‌گونه ساخته شده است عنايتى بزرگست از آفريدگار تبارك و تعالى تا مزاج اندامى گرم و خشك چون دل با مزاج اندامى سرد و تر چون دماغ بازكوشد و برابرى كند و مزاج اندامى گرم و تر چون جگر با مزاج اندامى سرد و خشك چون استخوان برابرى كند تا چون مزاج اندامها همه با يكديگر برابرى كند همگى هر تن را مزاجى معتدل باشد « 4 » نه معتدل راستين ليكن اعتدالى كه آن تن بدان درست باشد و ببايد دانست كه همچنانكه هر اندامى را مزاجى خاص است هر تن را مزاجى و اعتدالى خاص است و از چندين هزار خلق كه
هامش
( 1 ) - و اين در صورتيست كه املاح معدنى ( فسفات ترى كالسيك ) استخوان بتحليل رفته و استخوان داراى حفره‌ها و مجراهائى شده ، عروق خونى جديد جانشين بافت استخوانى گردد ، چنان كه در استئومالاسى ديده مىشود . در چنين حالى كه رطوبت قسمت اعظم استخوان را فراميگيرد قدما مىگفتند ، مزاج استخوان از خشكى بترى تبديل شده است . ( 2 ) - اين مسئله كه پيوستگى هريك از اعضاء بدن را با ساير اعضاء و بالنتيجه تأثير هر عضو را نسبت به تمام بدن مىرساند و امروزه در فيزيولوژى كاملا به ثبوت رسيده بر پزشكان قديم معلوم بوده است . ( 3 ) - مثلا عمل قندسازى كبد در هر فرد يك وضع و ميزان معينى دارد كه طبيعى و فيزيو - لوژيك است ؛ اگر از آن حد بگردد و بيشتر از عادى شود ، گويند آن شخص كبدش زيادتر از عادى كار مىكند ، و اين وضعيت در كتب طب جديد بنام( Hyperhepatie )ناميده شده ، و اگر كمتر از عادى شود گويند كبد آن شخص كمتر كار مىكند ، و در كتب طب جديد بنام( Anbepatie )ياد شده است ؛ بنابراين تا وقتىكه كبد به ميزان طبيعى و حد معمولى كار مىكند مزاجش معتدل است ، و اگر كمتر يا بيشتر كار كند از اعتدال خارج مىشود . ( 4 ) - تضاد عملى اعضاء بدن در طب امروز نيز مورد قبول است ، مثلا ترشح هورمون تيروئيد باعث ازدياد مقدار قند خون و ترشح هورمون لوزالمعده باعث نقصان عيار قند خون مىشود ، و اعتدالى كه در بدن وجود دارد ، در حقيقت نتيجهء همين قبيل تضادها است ؛ آنچه در طب قديم شبيه به اين مسئله گفته مىشد ، منظور آنها تقريبا همين قضيه بوده است .