اول بخش روزگار پروردن و باليدن و فزودنست و اين با كمابيش پانزده و شانزده سال باشد .
دوم روزگار رسيدگى و تازگى است و اين تا مدت سى سالگى باشد و در اين مدت فزودن و باليدن تمام شود پس از آن روزگارى اندك است و بدان كه تمام شد بماند و اين تا مدت سى و پنج سال باشد و بعضى را تا چهل سال و تا اين روزگار هنوز روزگار جوانى باشد .
سوم روزگار كهلى است و كهلى را بپارسى دو موى خوانند و در اين روزگار بهرهء از قوت جوانى با وى باشد و اين تا مدت شصت سال باشد .
پس از آن روزگار پيرى باشد و اندر اين روزگار سستى قوتها پديد مىآيد تا آخر عمر كه ايزد تعالى تقدير كرده باشد . و فضيلت عمر پيرى آنست كه بعضى مردمان باشند كه مدت عمر ايشان بتمامى شصت سال رسد و با عمر كودكى و جوانى و كهلى برابر آيد و جملهء عمر ايشان به صد و بيست سال رسد باذن اللّه عز و جل .
اما مزاج تن مردم - اندر سالهاى طفلى و كودكى و نارسيدگى تا نزديك روزگار رسيدگى گرم و تر باشد و از نزديك سالهاى رسيدگى كمتر مىشود و گرمى بر حال خويش باشد تا آخر سالهاى جوانى پس اندر روزگار جوانى مزاج او گرم و خشك باشد و اين گرمى كه جوان را باشد همان گرمى است كه اندر طفلى و كودكى بوده باشد ليكن اندر روزگار كودكى بسبب بسيارى ترى آن گرمى چندان كه هست ننمايد و چون بسالهاى جوانى رسد آن تريها بعضى خرج شود و گرمى افزونتر نمايد و با آنكه چنين نمايد مردم اندر سالهاى جوانى معتدلتر از همهء سالهاى عمر باشد ليكن بقياس با كودكى گرم و خشك باشد و بقياس با پيرى گرم و تر باشد از بهر آنكه اندر طفلى ترى مادرزادى فزون باشد و اندر پيرى ترى مادر - زادگى سخت كم باشد و آن ترى كه باشد ترى غريب باشد و از پس سى و پنج سالگى كمتر مىشود تا چون بروزگار كهلى رسد گرمى و ترى هر دو بسيار كم شده باشد و از پس شصت سالگى كه بروزگار پيرى رسد باقى گرمى و ترى اصلى همچنان
اصول و مبانى نظرى طب سنتى ( گزيده اى از كتاب نخستين ذخيره خوارزمشاهى ) ( فارسى ) — صفحة 55
مساهمون: سيد جواد مصطفوى
ص٥٥