خداى تعالى آفريده است هرگز دو تن بيك مزاج راستا راست نبوده است و نباشد نبينى كه از چندين هزار تن كه در شهرى باشند هرگز دو تن را بالا و پهنا و توانائى و ناتوانى و دلاورى و بددلى و كم خورشى و بسيار خوردن و فربهى و نزارى و خوبى و زشتى و زيركى و نازيركى و آرزوها و عادتها و آوازها و رنگها هيچ دو بهم نماند و برافزودى اينهمه بسبب برافزودى مزاجها است و اين از كمال قدرت و رحمت آفريدگار است تبارك و تعالى تا هركسى دوست و دشمن و خويش و بيگانه و آشنا و فرزند را زود بشناسد و تا مثلا حقى را كه جعفر باشد احمد نستاند فتبارك اللّه رب العالمين و ارحم الراحمين . و همچنين مردمان هر اقليمى و هر هوائى را مزاجى و اعتدالى خاص است مثلا مردمان هندوستان را مزاجى و اعتدالى است كه بدان تندرست باشند و مردمان صقلاب را مزاجى و اعتدالى ديگر است و بدان تندرست باشند و اگر هندو را مزاج بگردد و بمزاج صقلابى شود از اعتدال بيفتد و بيمار گردد و اگر صقلابى بمزاج هندو شود همچنين از اعتدال بيفتد و بيمار گردد .
و معتدل را با نامعتدل از هشت روى با هشت وجه قياس توانكرد :
يكى آنكه مزاج يك نوع از انواع موجودات با مزاج هرچه بيرون اوست قياس كنند چنان كه اگر مزاج مردم « 1 » را با مزاج ديگر موجودات كاين و فاسد « 2 » قياس كنند مزاج معتدل مزاج مردم باشد .
دوم آنكه شخصى را از نوع انسان هم بافراد نوع او قياس كنند « 3 » و اندرين قياس نخست ببايد دانست كه اعتدال مزاج مردم را عرضى است فراخ يعنى برافزودى اندر مزاجها مردمان بسيار است و اين برافزودى را دو طرف است و هر طرفى را حديست كه اگر شخصى از آن حد بيرون افتد از مزاج مردمى بيرون شود و بر حال زندگى نماند اين دو طرف را بىشك ميانه باشد و اين ميانه بقياس به آنچه ميل به اطراف دارد معتدل باشد و آنچه ميل به اطراف دارد بقياس با اين ميانه معتدل نباشد .
هامش
( 1 ) - منظور مزاج افراد بشر است .
( 2 ) - منظور مزاج جماد و نبات و حيوان مىباشد .
( 3 ) - منظور اينست كه مزاج يك فرد از افراد بشر را با ديگر افراد بشر قياس كنند .