ترى غلبه كند گويند مزاج خشك است و اگر ترى بر خشكى غلبه كند گويند مزاج تر است و اگر اندر ترى و خشكى معتدل باشد و گرمى بر سردى غلبه كند مزاج گرم است و اگر سردى بر گرمى غلبه كند گويند مزاج سرد است اين نوع مزاجها را مزاج مفرد گويند و اين چهار مزاج مفرد است كه ياد كرده آمد و افزون از اين مزاج مفرد نيست از بهر آنكه اركان از اين چهار افزون نيست و هرگاه كه هيچ دو كيفيتى با يكديگر برابر نيايند ليكن دو كيفيت غالب شود و دو مغلوب چهار مزاج مركب پديد آيد : گرم و خشك و گرم و تر و سرد و خشك و سرد و تر و فزونتر از اين ممكن نيست از بهر آنكه اگر مزاج پنجم صورت بندد واجب كند كه اندر آن مزاج يك كيفيت اندر يك حال هم غالب باشد و هم مغلوب و اين محال است از بهر آنكه ممكن نيست كه مزاجى باشد گرم و سرد يا مزاجى باشد خشك و تر ؛ و ممكن است كه اندر بعضى جسمها هر چهار كيفيت با يكديگر بازكوشند و هر چهار برابر آيند تا كيفيتى راست پديد آيد كه آن را معتدل راستين گويند يا معتدل حقيقى پس چون اندر مزاجها نگاه كرده شود مزاج نه است يكى معتدل و چهار مفرد و چهار مركب چنان كه ياد كرده آمد و مزاج معتدل از روى قسمت عقلى معتدل راستين باشد و معتدل راستين چيزى باشد كه تركيب اجزاى اركان اندر وى راستا راست باشد و قوت كيفيتها با يكديگر برابر باشد و اين اعتدال اندر جهان موجود نيست و نزديك طبيبان معنى معتدل تمامى بخش هر اندامى است از هر كيفيتى و اين چنان باشد كه هر اندامى از اندامها يكسان « 1 » چندانكه او را به كار آيد از گرمى و سردى و خشكى و ترى يافته باشد و مزاجى كه او را شايد پديد آمده از بهر آنكه هر اندامى از اندامها يكسان را مزاجى و اعتدالى خاصه است و اگر مزاج اندامى بگردد بدان حد كه مزاج اندامى ديگر گيرد اعتدال او باطل شود چنان كه اگر
هامش
( 1 ) - اندامهاء يكسان مانند گوشت و پوست و استخوان و عصب مىباشند كه هركدام از آنها از اجزاء مشابهى تشكيل يافته و حكم بافت را در طب كنونى دارند .