تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول و مبانى نظرى طب سنتى ( گزيده اى از كتاب نخستين ذخيره خوارزمشاهى ) ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
كه ابتدا اجزاء اجسام مزبور كه به صورت ذرات بسيار ريزى درآمده‌اند با يكديگر تماس پيدا مىكنند . توضيح آنكه در هندسه تماس به اين معنى است كه دو مقدار نهايتشان يكى باشد و فعل و انفعال منظور نيست اما در اين موضوع تماس اصطلاح است براى موردى كه فعل و انفعال در كار باشد ، و منظور از فعل و انفعال اينست كه چون دو جسم باهم مجاور شدند گرمى و سردى آنها در يكديگر تأثير كرده و در مجموع يك حالت متوسط ميانهء گرمى و سردى برحسب غالب بودن يا ضعيف بودن يا متوسط بودن اجزا با يكديگر پيدا مىشود و هر اندازه كه اجزاء اجسام گرم يا سرد زيادتر باشد حالت متوسط به كيفيت آن جسم غالب نزديكتر خواهد بود و كيفيت ما بين اين اجزا بيك حال باقى مىماند و در ممتزج متشابه است ؛ پس امتزاج از اجتماع اجزائى بوجود مىآيد كه داراى احوال مختلف‌اند ولى حس در مجموع آنها حال هريك را جداگانه درك نكرده بلكه يك حالت واحد از مجموع حالات مختلفه آنها درمىيابد و اين حالت متوسط و متشابه را مزاج نامند و عناصر كه عبارت از خاك و آب و هوا باشند در جسم متمزج زمان قابل اعتنائى باقى مىمانند . اما راجع به عنصر آتش كه چگونه داخل در تركيب اجسام مىشود بحث‌ها و مناقشات خيلى زياد در كتب علمى قديم ديده مىشود كه مبنا و اساس همهء آنها يك سلسله فرضيات و نظريات فلسفى توأم با بعضى مشاهدات و تجربيات علمى بوده است . دنبالهء اين مباحثات تا قرن هيجدهم ميلادى در اروپا كشيده شده و حتى بوفون طبيعىدان معروف فرانسوى كه شهرت جهانى دارد همان فرضيات را اساس نوشته‌هاى خود قرار داده است ؛ چنان كه در جلد اول كتاب تاريخ طبيعى خود مىنويسد : ( چهار عنصر خاك و آب و هوا و آتش كم‌وبيش در تركيب كليهء اجسام موجود مىباشد . اجسامى كه خاك و آب در آنها غلبه دارد مواد متكاثف و سخت و ثابت را تشكيل داده و اجسامى كه هوا و آتش در آنها غالب مىباشد مواد قابل احتراق را بوجود مىآورند ) . سپس مىنويسد : ( اشكال بزرگى كه در اينجا هست اينست كه بدانيم چگونه هوا و آتش كه هر دو فرار هستند ممكن است به تمام اجسام چسبيده و جزء متشكلهء آنها گردند ؛ اينكه گفتيم كليهء اجسام براى اينست كه نه تنها در مواد قابل احتراق مقدار زيادى هوا و آتش موجود است ، بلكه در ساير مواد هم اين دو عنصر وجود دارند ، ولى اجسامى كه غير قابل احتراق و بسيار ثابت و پايدار هستند ، هوا و آتش در آنها بطور خيلى محكم چسبيده شده است ) . بوفون براى اينكه توجيهى جهت اين مطلب پيدا كند ، آتش را با نور مقايسه مىكند و مىگويد : ( هرگاه نور بجسمى بتابد قسمتى از آن منعكس شده و مقدار زيادى نيز جذب جسم گرديده و در نتيجه نور خاموش مىشود ، و به اين ترتيب نور داخل در تركيب اجسام مىگردد . عنصر آتش نيز به همين ترتيب بواسطهء مستقر شدن در اجسام و به علت ضرباتى كه بمادهء ثابت و پايدار جسم وارد مىآورد جزء اجسام شده و آن هم مانند نور خاموش مىگردد . ) قدما نيز مانند بوفون آتش و نور را با يكديگر مقايسه كرده و نظير همين مطالب را گفته‌اند و بسيارى از دانشمندان قديم معتقد بودند كه اجزاء آتش همراه با اجزاء ساير عناصر در اجسام مركب موجود است ، منتها چون بطور جدا از هم در خلل اجزاء ديگر متفرق مىباشد لذا حرارت آن در لمس محسوس نيست . ابو البركات بغدادى در اين‌باره چنين مىگويد :