مىشود ولى همينكه بمركز زمين رسيد در آنجا ساكن مىگردد و ديگر قوهاى كه باعث كشش سنگ شود از طرف زمين به آن وارد نمىشود . ) ؛ ولى اگر عناصر به صورت اجزاء بسيار ريز درآيند اين قوهء طبيعى و اين ميل به حركت و رسيدن بمبدأ خود در آنها كم شده و مىتوانند در غير مكان طبيعى خود باقى بمانند مثلا اگر طلا را خرد كرده و بدرشتى دانههاى خشخاش يا كوچكتر از آن درآوريم در آب فروميروند ، درحالىكه طلاى سائيده شده و به صورت غبار درآمده روى آب مىايستد و تهنشين نمىشود ؛ و اگر اجزاء ريز همين طلاى سائيده شده مجددا با يكديگر جمع شده و مجموعا دانههائى بدرشتى ته سنجاق يا قدرى كوچكتر از آن تشكيل دهند در آب فرو رفته تهنشين خواهند شد ؛ پس ريز شدن اجزاء سبب ضعف قواى طبيعى اجسام است كه نتوانند بطبيعت خود براى مكانى كه مخصوص هريك از آنها است حركت كنند ( امروز مىدانيم كه قواى ديگرى نيز از قبيل مقاومت محيط مادى در برابر حركت اجسام در اين امر دخالت دارد ) ؛ به اين ترتيب اجزاء خاكى و آبى مىتوانند به صورت ذرات فوقالعاده ريز درآمده و با اجزاء هوا آميخته شده جسم مركبى را بسازند ، اجزاء اين جسم مركب از يكديگر جدا نشده و هريك بعلتى كه ذكر كرديم به مكان طبيعى خود نمىروند و اگر جدا شدند زمانى درازتر و حركتى بسيار كندتر لازم دارند و هر قدر اجزاء مزبور ريزتر باشند تركيب ، يعنى جمع شدن آنها با يكديگر با وجود دورى از طبيعتى كه از هم دارند بهتر و كاملتر صورت گرفته و جدا شدنشان از يكديگر سختتر و ديرتر انجام خواهد گرفت به اين ترتيب قدما معتقد بودند كه در اجسام مركب ، عناصر به صورت اجزاء فوقالعاده ريز در مجاورت يكديگر قرار داشته و بعبارت ديگر در مركبات صورت عناصر محفوظ مىباشد ، يعنى مثلا اجزاء خاك و آب و هوا بدون اينكه تغيير ماهيت داده باشند ، بالفعل در يك برگ درخت موجود مىباشند ، منتها چشم قادر نيست اجزاء متشكله را بواسطهء غايت خردى و ريزى كه دارند از هم تميز و تشخيص دهد ، مانند اينكه گرد ذغال را اگر با گرد سفيداب بطور كامل مخلوط نمايند حس نمىتواند اجزاء آن را از يكديگر تشخيص دهد و رنگى كه درك مىشود بين سياهى و سپيدى است ؛ ارسطو در اينباره مىگويد :
« اگر ادراك حس بصر در نهايت قوت بود ، شخص در گوشت ، آب و خاك و هوا و آتش را از يكديگر متمايز مىديد ( صفحهء 698 ترجمهء سماع طبيعى ) »
پس از اينكه اجسام بسيط به اين ترتيب به يكديگر پيوستند ، جسم مركب داراى قوامى گرديده و اجزاء جسم مزبور بواسطهء تماس با يكديگر فعل و انفعال خواهند كرد .
اما معنى قوام اينست كه اگر جسمى خشك با جسمى تر يا جسمى كثيف با جسمى لطيف آميخته گردد مجموع بحالتى از خشكى و ترى يا كثافت و لطافت و سختى و نرمى كه متوسط بين دو حالت ممتزج باشد در مىآيد و هركدام كه اجزائشان غلبه پيدا كند قوام آن در مزاج غالب بوده و هركدام كه اجزائشان كمتر باشد در امتزاج ضعيفتر مىگردد . سادهترين مثال براى درك اين مطلب اينست كه اگر آب و خاك با يكديگر مخلوط گردند گل برحسب غلبهء آب يا خاك رقيقتر يا غليظتر خواهد بود .
اما پيدايش يك جسم مركب در اثر فعل و انفعال اجزاء اجسام بسيط به اين ترتيب است
اصول و مبانى نظرى طب سنتى ( گزيده اى از كتاب نخستين ذخيره خوارزمشاهى ) ( فارسى ) — صفحة 43
مساهمون: سيد جواد مصطفوى
ص٤٣