تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول و مبانى نظرى طب سنتى ( گزيده اى از كتاب نخستين ذخيره خوارزمشاهى ) ( فارسى ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
آب تحت تأثير حرارت شديد تبديل به گازهاى اكسيژن و ئيدروژن مىشود ؛ در اين حال مخلوط گازهاى مزبور را نمىتوان آب ناميد ، زيرا نمىتوان آنها را بوسيلهء برودت تبديل به آب كرد . قدما از اين مطلب آگاه بودند و مىگفتند آب تحت تأثير حرارت شديد صورت آبى خود را از دست داده صورت هوائى پيدا مىكند ، پس « صورت » آن چيزيست كه هر جسم بوسيلهء آن از جسم ديگر مشخص و متمايز مىگردد . اكنون گوئيم آب تا وقتىكه صورت آبى خود را از دست نداده ، داراى آثار و خواصى است كه مهمتر از همه اينست كه اگر آن را بطبيعت خود واگذارند ، و عوامل خارجى در آن اثر نكند ، سرد و تر ( سيال ) بوده و نيز سنگين‌تر از هوا و سبكتر از خاك مىباشد ، و آب بواسطهء اين خواص منشأ آثار و افعالى مىشود ، مثلا سردى آن مىتواند جسم گرمى را سرد نمايد ، قدما اين عمل را به « صورت » آب نسبت داده مىگفتند مبدأ فعل صورت جسم است ، و صورت را « طبيعت نوعيه » هم مىناميدند . ابن سينا مىگويد ( در صفحهء 697 شفا « فن سماع طبيعى » ) : اجسام عنصرى چون باهم ملاقات كنند بعضى در بعضى فعل مىكنند و هركدام از آنها بسبب صورتشان فاعل است و بسبب ماده منفعل ، چنان كه شمشير تيزش فعل مىكند و آهنش كندى و فرسودگى مىيابد ، و اين فعل و انفعال همواره استمرار دارد تا يكى از دو امر پيش آيد : يا يكى بر ديگرى غلبه مىكند و او را از نوع خود مىسازد ، مثل اينكه آتش چون به چوب برسد آن را مىسوزاند ؛ در اين حالت صورتى كه غالب شده مىگوئيم كائن است و صورتى كه مغلوب شده فاسد است ؛ يا اينكه يكى بر ديگرى غلبه نمىكند ، اما كيفيت هر دو چنان تغيير مىيابد كه در آنها كيفيت متشابهى دست مىدهد ؛ اين عمل را امتزاج و آن كيفيت متشابه را مزاج مىنامند ، مثل اينكه سركه و انگبين چون باهم ممزوج شوند سركنگبين درست مىشود كه نه سركه است و نه انگبين ، بلكه كيفيت خاص دارد . اما اگر ميان آن دو جسم فعل و انفعالى دست ندهد ، مثل اينكه نمك و فلفل را بهم بياميزند آن را اختلاط مىگويند نه امتزاج اكنون مىخواهيم بدانيم چگونه عناصر با يكديگر تركيب شده اجسام مركب را بوجود مىآورند . قدما مىگفتند هريك از عناصر چهارگانه مكانى طبيعى دارد كه در آنجا ساكن است . مكان طبيعى خاك در مركز است و مكان آب بر روى خاك و مكان هوا روى آب و مكان آتش در بالاى همه و محيط بر كرهء هواست و اگر جسمى را از مكان طبيعى خود خارج كنيم مثلا سنگى را به هوا پرتاب نمائيم مجددا به كرهء خاك كه مكان طبيعى اوست برميگردد و در آنجا ساكن مىشود . عاملى كه باعث اين حركت مىشود عبارت از قوه‌اى است در ذات جسم و تا وقتىكه سنگ بمركز كرهء خاك نرفته اين قوه در او موجود است و ميل دارد سنگ را تا مركز كرهء زمين ببرد و همين ميل به حركت و رسيدن به مكان طبيعى است كه در او قوه سقوط ايجاد مىكند ولى در مركز زمين ديگر اين قوه موجود نيست زيرا آنجا مكان طبيعى اوست و ميل ندارد از آنجا بجاى ديگر حركت نمايد . ( اين نظريه با آنچه كه امروز دربارهء سقوط اجسام به علت قوهء جاذبه مىدانيم هيچ‌گونه تفاوتى ندارد زيرا امروز علت سقوط سنگ را قوهء جاذبه‌اى كه از مركز زمين اعمال مىشود مىدانيم و اين قوه تا وقتىكه سنگ بمركز زمين نرسيده است وجود داشته و باعث حركت و سقوط سنگ