تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول و مبانى نظرى طب سنتى ( گزيده اى از كتاب نخستين ذخيره خوارزمشاهى ) ( فارسى ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
هامش
- متحرك ؛ و چون حركت را به زمين نمىتوانيم نسبت بدهيم ، پس زمين كه در وسط است ، ساكن است ، و فلك بر گرد او متحرك است [ عده‌اى از دانشمندان قديم معتقد بودند كه زمين متحرك است و بدور خود مىچرخد ، و خورشيد و ماه و ستارگان ، طلوع و غروبشان بسبب اختلاف محاذيات اجزاء متحرك زمين است با آنها ، و آنها ساكن‌اند ، و طلوع و غروب از خودشان نيست ؛ از دانشمندان دورهء اسلامى ابو سعيد سجزى معتقد به حركت وضعى زمين بوده و يك نوع اسطرلابى ساخته بود كه ابو ريحان بيرونى در كتاب ( الاستيعاب فى معرفة الاسطرلاب ) مىگويد ، با ديدن آن شخص يقين پيدا مىكند كه جز به حركت زمين نمىتوان قانع شد ( نقل از كتاب روانشناسى شفا ترجمه اكبر داناسرشت صفحهء 17 ) ] و ازاين‌رو اختلاف احوال و تبدل نسبت در اوضاع فلك روى مىدهد ؛ زمين كه در درون فلك است ، قسمتى از آن مماس با فلك مىباشد ، نمىتواند با قسمت ديگر كه در وسط است مشابه باشد ، و چون با فلك مماس است حركت سريع فلك آن را متخلخل و گرم و لطيف مىكند و تبديل به آتش مىنمايد . اينست كه كره‌اى از آتش محيط بر كرهء هوا بوجود مىآيد . قدما مىگفتند آتش عنصرى يا آتش خالص بيرنگ است ، و نورانى نمىباشد و با چشم ديده نمىشود ، به اين جهت شعلهء نزديك به فتيله مثل اينست كه هوا باشد ؛ ولى اگر آتش مخلوط با مواد خاكى باشد نورانى و مرئى مىشود ، مثل شعله‌هاى آتش كه در روى زمين از سوختن مواد قابل احتراق بوجود مىآيد ؛ و دليل وجود كرهء آتش را مشتعل شدن سنگهاى آسمانى و شهب مىدانستند كه پس از رسيدن به كرهء آتش به حال اشتعال درآمده مستحيل به آتش مىشوند [ اگر بكتابهاى هيئت جديد مراجعه كنيم خواهيم ديد راجع به شهب چنين مىنويسند : چون شبها به آسمان صافى نظر افكنيم ، مشاهده خواهيم نمود كه غالبا نقطه‌اى نورانى دفعة در آسمان درخشيده و بسرعت تمام تغيير مكان داده ، بعد از يك الى سه ثانيه ناپديد مىشود ؛ اين قبيل نقاط درخشنده را شهب گويند . شهب اجسام كوچكى هستند كه بدور آفتاب مىگردند ، و هنگامى كه بعضى از آنها با جو زمين تلاقى مىنمايند با سرعت زياد داخل هواى محيط بر كرهء زمين گشته و در اثر مقاومت هوا بحرارت زيادى تبديل مىشود كه بالنتيجهء جسم مشتعل و روشن مىگردد ، و چون از جو زمين خارج شود ناپديد مىگردد ( كتاب هيئت تأليف سرتيپ هيوى صفحهء 115 ] قدما كرهء آتش را كه از همه طرف محيط بر كرهء هوا مىباشد ، مكان طبيعى عنصر آتش دانسته و معتقد بودند آتش‌هائى كه در روى زمين از سوختن مواد قابل احتراق بوجود مىآيد ، براى اينكه به مكان طبيعى خود كه كرهء آتش است برسد ، متصاعد شده بطبقات عاليهء جو زمين مىرود ؛ همانطور كه سنگ و كلوخ چون از مواد خاكى تشكيل شده ، اگر از نقطهء مرتفعى رها شوند ، سقوط پيدا كرده ميل دارند به مكان طبيعى خود كه مركز كرهء زمين است برسند . - در گرمى آتش شكى نيست ، ولى دربارهء خشكى آن دانشمندان بحث‌ها كرده‌اند . مرحوم فروغى در كتاب « فن سماع طبيعى » مىگويد : « اما خشكى آتش عيان نيست ، و اثباتش دشوار است ، و ارسطو در اين خصوص ، عقيده‌اى اظهار مىكند كه شيخ الرئيس آن را قبول نداشته ورد مىكند ، و عقيدهء خود را در اين‌باره چنين اظهار مىنمايد كه آتش حصر و تحديد نمىپذيرد ، و در حد و حصر نپذيرفتن آتش منظور ما آتش محسوس نيست ، زيرا -