تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول و مبانى نظرى طب سنتى ( گزيده اى از كتاب نخستين ذخيره خوارزمشاهى ) ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
و آتش جسمى است يكسان « 1 » و بر بالاى همه و سبكتر از همهء اركان است از بهر آنكه جايگاه او روى فرود فلك ما هست اين روى كه سوى ماست و غايت سبكى او اينست « 2 » و طبع او گرم و خشك است « 3 » و منفعت هستى او اندر هر چيزى آنست
هامش
- و اين حرارت در آن ثابت مىماند و بعبارت ديگر ذخيره مىشود . توضيحا بايد نخست بگوئيم كه قدما مىدانستند آب را اگر حرارت دهيم گرماى آن رفته‌رفته زيادتر شده تا اينكه به جوش مىآيد و تبديل به بخار آب مىشود . اين بخار آب در حقيقت همان آب است ، زيرا در اين استحاله طبيعتش تغيير نكرده و اگر به محل سردى برسد مجددا به صورت قطرات آب در مىآيد ، ولى اگر همين بخار آب را تحت تأثير حرارت خيلى زياد قرار دهيم به جائى مىرسد كه ماهيت آن تغيير كرده ، صورت آبى خود را از دست داده ، و ديگر نمىتواند بوسيلهء برودت تبديل به آب شود ، و صورت هوائى پيدا مىكند ؛ و به خوبى پى برده بودند كه اين گاز هوائى شكل را ( كه در حقيقت مخلوطى از اكسيژن و ئيدرژن است ) بوسيلهء سرد كردن نمىتوان تبديل به آب كرد ؛ و از آنجا چنين نتيجه مىگرفتند كه حرارتى كه به مصرف تبديل آب به هوا رسيده در هوا ( در قديم هرجا كلمه هوا ذكر مىشود مقصود گازها بطور كلى مىباشد ) ثابت و مستقر مانده ، و بعبارت ديگر ذخيره شده است ، و به اين جهت مىگفتند هوا گرم است ، يعنى هوا ذاتا و طبيعتا گرم است . اكنون ملاحظه فرمائيد ، چگونه ابن سينا مفهوم تمام اين مطالب را در فصل نهم از فن سوم طبيعيات شفا ذكر كرده كه ترجمهء فارسى آن اينست : « هوا چگونه گرم نباشد كه آب را چون بخواهيم هوا شود بايد بسيار گرم كنيم تا چون گرمى در او استوار آيد هوا شود » ( صفحهء 730 كتاب ترجمهء مرحوم فروغى ) پس در قطب جنوب نيز ، با اينكه هوا بغايت سرد مىباشد ، معهذا طبيعتش گرم است و آن سرما عارضى است نه ذاتى . و مسئله سردى آب نيز چنين است ، كه بايد گفت طبيعت آب سرد است ، و لو اينكه آن را حرارت داده داغ كنيم ، چه اين گرما نيز عارضى است ، كه از حرارت آتش يا حرارت آفتاب بوجود آمده و طبيعى نيست . ( 1 ) - يعنى متشابه الاجزاء ( 2 ) - چنان كه قبلا گفتيم قدما ، كرهء خاك را واقع در مركز جهان مىدانستند ، كه كرهء آب از همه طرف روى آن را پوشانده ، و فقط قسمتى از زمين كه بيش از يك چهارم سطح كره نمىشود از آب بيرون آمده ، و محل زندگى انسان و حيوانات و نباتات و ساير موجودات مىباشد ؛ و كرهء هوا بر كرهء آب از هر طرف محيط است ؛ و علاوه بر خاك و آب و هوا ، معتقد بوجود كرهء چهارمى بنام كرهء آتش بودند ، كه مكان اصلى آن بالاى كرهء هوا و زير مدار ماه است ، و از هر طرف بر كرهء هوا محيط مىباشد ؛ و تفسيرى كه براى پيدايش كرهء آتش داشتند اين بود كه مىگفتند : زمين در درون فلك ( كرات آسمانى ) واقع شده ، و مىبينيم كه اوضاع و احوال فلك با ما كه در روى زمين هستيم اختلاف و تبدل نسبت پيدا مىكند ، پس ناچاريم بگوئيم از زمين و فلك يكى ساكن است و ديگرى -