و هريك را از اين چهار جسمى است يكسان « 1 » و جزوى از وى مخالف جزوى ديگر نيست و هر جزوى را كه از او در وهم آورى هم آن طبع دارد و همان فعل كند كه ديگر جزوهاى او و آميختن همهء چيزها از اين مايهها بكمابيشى است و هر چيزى را از يكديگر جدائى بكمابيشى اين مايهها است چنان كه چيزى را كه مايهء آتشى در وى بيشتر باشد گويند گرم و خشك است و چيزى را كه مايهء هوائى در او بيشتر گويند گرم و تر است و چيزى را كه مايهء آبى بيشتر باشد گويند سرد و تر است و چيزى را كه مايهء خاكى بيشتر باشد گويند كه سرد و خشك است « 2 » و اين چهار مايه ضد يكديگرند يعنى دشمن يكديگر و با يكديگر ناگنجنده و ناسازنده « 3 » ايزد تعالى اين چهار دشمن را باهم برآميخت و ميان ايشان صلحى نهاد تا مدتى كه معلوم اوست پايندگى و سازگارى پديد آيد و بسبب اين آميختگى و سازگارى اندر هيچ مايهء كه آميخته شده است آن طبيعت يكسانى نمانده است و قوتها همه شكسته شده « 4 » چنان كه هيچيك را از اين چهارگانه جدا نتوان يافت . و ببايد دانست كه از اين چهار مايه دو سبك است و دو گران ؛ سبك مطلق آتش است و سبك اضافى هوا و گران مطلق زمين است و گران اضافى آب « 5 » .
هامش
( 1 ) - يعنى تمام اجزاء هر جسم با يكديگر متشابهند .
( 2 ) - راجع به گرم و سرد و تر و خشك در همين باب بحث خواهيم كرد .
( 3 ) - در صفحات بعد توضيح خواهيم داد كه چگونه اين چهار عنصر با يكديگر ناسازنده و ضدند .
( 4 ) - راجع به شكستن قوتهاى عناصر در گفتار دوم ( مزاج ) بحث خواهيم كرد .
( 5 ) - ابن سينا در فن دوم از طبيعيات كتاب شفا مىنويسد :
« اجسام عنصرى دو قسم حركت دارند يكى حركت مستقيمى كه از مركز بسوى بالا مىرود دوم حركت مستقيمى كه از بالا رو بمركز مىرود . جسمى كه حركتش بسوى مركز است سنگين است ، و آنكه از مركز به بالا مىرود سبك است ؛ و سبك و سنگين دو قسم است : مطلق و نسبى . سبك مطلق آتش است كه اگر مانعى نداشته باشد تا مجاورت فلك ماه مىرود ، و چيزى بر او تفوق نمىيابد ؛ سبك نسبى هواست كه منتهاى بالا رفتنش تا مجاورت حيز آتش است ، و از آن بالاتر نمىرود ، و زير آتش قرار مىگيرد . سنگين مطلق خاك است كه اگر مانع نداشته باشد تا خود مركز مىرود . سنگين نسبى آب است كه زير رفتنش محدود بحيز خاك است و بالاى خاك قرار مىگيرد . »