ببايد دانست كه تن مردم و تنهاى ديگر جانوران و جز جانوران يعنى نبات همه فراز هم آمده و آميخته و سرشته از آتش و هوا و آب و خاك « 1 » و مادهء همهء هستيها كه زير فلك ماهست اين چهار مايه است « 2 » و اين چهار مايه را بتازى اركان گويند و عناصر نيز گويند
هامش
( 1 ) - قدما معتقد بودند كه هيچيك از عناصر چهارگانه به حالت خلوص در طبيعت يافت نشده ، و آنچه در اطراف خود مشاهده مىكنيم ، از اختلاط و امتزاج عناصر با يكديگر ساخته شدهاند ؛ مثلا آبهائى كه در طبيعت موجود است آميخته با مواد خاكى و هوائى مىباشد ؛ و درخت مثلا از خاك و آب و هوا و آتش ساخته شده است ؛ به اين جهت هنگامى كه چوب مىسوزد ، مواد هوائى آن متصاعد شده ، و آب آن به صورت رطوبت و قطراتى از آن خارج گرديده ، و مادهء آتش كه در تمام اجزاى چوب وجود دارد به شكل شعله ظاهر شده ، و بالاخره مقدارى خاكستر كه عبارت از مادهء خاكى آنست باقى مىماند .
دكتر امين اللّه مصباح استاد دانشكدهء پزشكى تهران در مقدمهء كتاب ( فيزيوپاتولوژى يا طب عمومى ) شرحى به اين مضمون مىنويسد :
« قدما عالم وجود را مركب از چهار عنصر آب ، هوا ، خاك و آتش مىدانستند كه به علت نحوهء تركيب كيفى و كمى آن اينهمه موجودات مختلف بوجود آمده است .
اين عناصر كه كاملا ضد يكديگرند بارادهء قويهء خداوند مجتمع شده موجودى از موجودات را بوجود مىآورد ؛ استقامت مزاج آن موجود مربوط بتعادل تركيبى اين عناصر است ، و اگر تغييراتى جزئى در او ظاهر شود بيمارى بروز مىكند . امروز نيز مىدانيم كه اساس و اركان مواد آليه كه از آن موجودات زنده بوجود مىآيند از چهار عنصر ئيدرژن ، و اكسيژن ، كربن و آزت تشكيل شده و به خوبى مىتوانيم تصور كنيم كه ئيدرژن يعنى مولد آب ، و اكسيژن قسمتى از هوا را فرا گرفته است ، و ازت از خاك بوجود مىآيد و بالاخره كربن كه مولد آتش است ، و اينها همان عناصر اربعه و اركان عالم وجود مىباشند .
( 2 ) - حكماى قديم راجع بسازمان عالم طبيعت معتقد بودند كه جهان مانند پيازى مدور است مركب از چند طبقه پوستهاى مدور تو بر تو . در وسط اين پياز كرهء خاك قرار دارد ، كرهء خاك در ميان كرهء آبست يعنى از همه طرف آب بر آن احاطه دارد ، جز قسمتى كه ما روى آن بنا كنيم ، و كرهء آب با كرهء خاك كه ميان اوست در درون كرهء هوا واقع است و كرهء هوا در درون كرهء آتش ( راجع به ماهيت و چگونگى پيدايش كرهء آتش بعدا بحث مىكنيم ) ، و اين چهار جسم يعنى خاك و آب و هوا و آتش چهار جسم بسيط و چهار عنصرند كه همه چيز از آنها ساخته شده است ، و مجموع اين چهار كرهء عنصرى را عالم سفلى مىناميدند ، و مىگفتند كه اين عالم سفلى واقع است در درون كرهء ديگرى كه آن را فلك گويند ، و فلك هم مانند پياز چند طبقه است كه درون يكديگر واقعاند ، و هريك از آن طبقات يك فلك است .
فلك اول كه بر كرهء آتش احاطه دارد فلك ماهست و بالاى او ، افلاك سيارات ديگر ، و پس از آن فلك ستارههاى ثابت است كه در حقيقت فلك هشتم است و آن را فلك آخرى يا فلك الافلاك يا فلك اعظم مىگفتند ، و پس از اين فلك ديگر چيزى نيست ، و مجموع افلاك را عالم علوى مىناميدند :
بنابراين مركز عالم مركز كرهء خاك است و محيطش فلك الافلاك .