تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول و مبانى نظرى طب سنتى ( گزيده اى از كتاب نخستين ذخيره خوارزمشاهى ) ( فارسى ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
اقوامى كه در نواحى مرطوب زندگى مىكنند چندان بضرورت وجود آب براى زندگى متوجه نمىشوند ، ولى در طول سواحل مديترانه كه همه چيز در تابستان خشك مىشود و مردم كمابيش به وضع صحرائى يا نيمه صحرائى آب‌وهوا آگاهى دارند با نخستين باران رحمتى كه مىبارد حالتى پيش مىآيد كه همچون رستاخيز طبيعت است و منظره‌اى فراهم مىشود كه همه به آن به چشم احترام مىنگرند و آن را فراموش نمىكنند . طالس پس از مشاهدهء تمام واقعيت‌هائى كه ذكر شد چنان نتيجه گرفت كه اگر بنا باشد ماده‌اى اصلى در ساختن جهان به كار رفته باشد آب حياتبخش كه در همه جا هست شايسته‌ترين عنصرى است كه بايد براى چنين منظورى به كار رفته باشد « 1 » دليل ديگرى نيز براى اينكه آب را مايهء اصلى تمام موجودات مىدانستند در كتاب‌هاى قديم ذكر شده است و آن اينكه مىگفتند عنصر بايد بتواند قبول شكل و خلقت كند تا از او چيزى ساخته شود و هرچه براى قبول شكل و خلقت آماده‌تر باشد بعنصر بودن سزاوارتر است ، و آب بيش از تمام اجسام اين خاصيت را دارا مىباشد « 2 » در فرضيه طالس كه مايهء اصلى همهء مواد را آب مىدانست نقاط ضعف آشكارى وجود دارد ، و مهمتر از همه اينكه چگونه مىتوان تبديل آب را به خاك و چوب و آهن و نظاير آنها درك كرد ؟ انكسيمندروس
Anaximandros
( 545 - 610 قبل از ميلاد ) اين اشكال را با يك عمل تجريدى از ميان برداشت . او انديشهء طالس را دربارهء وحدت مايهء جهان رها نكرد ، منتهى بجاى اينكه مادهء ملموسى چون آب را خمير مايه و مادهء نخستين جهان بداند ، مادهء غير ملموسى را بجاى آب گذاشت و آن را
( Apeiron )
ناميد ؛ ولى اين عقيده با ذوق و سليقهء بسيارى از دانشمندان سازگار نبود ؛ و به همين جهت انكسيمنس
Anaximenes
( وفات در 528 قبل از ميلاد ) كوشيد تا دوباره عنصرى مادى را جانشين اپيرون انكسيمندروس كند . بعقيدهء وى آب ازآن‌جهت مناسب نبود كه بسيار ملموس و بسيار محدود و معين است ؛ آيا دربارهء باد كه در همه چيز نفوذ مىكند چه بايد گفت ؟ هوا
( Pneuma )
باندازهء كافى محسوس و ملموس است ( آيا همه كس وزش باد را احساس نمىكند ؟ ) و با وجود اين چنان است كه به آسانى ممكن است به صورتى درآيد كه غير ملموس باشد . هوا خاصيت حياتى دارد ، زيرا انسان و جانداران نمىتوانند بىآن زندگى كنند ، مگر نفس چيزى جز هوا است ؟ و از طرف ديگر هوا اين خاصيت را دارد كه ممكن است بطور نامحدود فشرده شود يا بطور نامحدود انبساط پيدا كند . هوا باندازهء كافى حالت مادى دارد ، ولى به آن متمايل است كه غير مادى حتى روحانى شود ؛ پس هوا مادهء اصلى جهان است كه در نتيجهء تكاثف و غليظ شدن يا انبساط و رقيق شدن بهر صورت مىتواند درآيد « 3 » . دانشمندان ديگرى پيدا شدند كه خاك را مايهء اصلى موجودات دانستند ، و سبب اعتقادشان اين بود كه ديدند بيشتر كائنات طبيعى بر زمين استقرار دارند و بطبع بسوى مكان زمين متحركند ، پس به اين جهت حكم كردند كه خاك جوهر همهء كائنات و عنصر آنها است « 4 »
هامش
( 1 ) - تاريخ علم صفحهء 183 ( 2 ) - فن سماع طبيعى صفحهء 651 ( 3 ) - تاريخ علم صفحهء 187 . ( 4 ) - سماع طبيعى صفحهء 652 ( معلوم نيست اين قول از چه كسان است ، چه اين اقوال را ارسطو نقل كرده و او كسى را معرفى نكرده است كه بعنصر واحد بودن خاك قائل بوده باشد ) .