آنست كه سبب تندرستى است خاصه ، و بعضى سبب بيمارى است خاصه و بعضى آنست كه هرگاه چنان باشد كه بايد و چندانكه بايد و آنوقت باشد كه بايد سبب تندرستى است ، و هرگاه كه بر خلاف اين باشد سبب بيمارى گردد ، و اين سببهاى چنين شش جنس است و طبيبان آن را اسباب السّته گويند و آن يكى هوا است و دوم طعام و شراب و داروها و سازهاى دستكاران ؛ سيم خواب و بيدارى ؛ چهارم حركت و سكون ، پنجم استفراغ و احتباس يعنى بيرون آمدن چيزى از تن مردم و ناآمدن ، چون طبع كه اجابت كند يا نكند و عرق كه آيد يا نيايد ، و چيزى كه از سر به راه بينى پالايد يا نپالايد و غير آن ؛ ششم اعراض نفسانى چون شاديها و غمها و خشم و خوشنودى و مانند آن . اينست تمامت چيزها كه طبيب را ببايد دانست تا جزو علمى تمام دانسته باشد . و جزو عملى آنست كه طبيب داند كه او را اندر نگاهداشتن تن درستى بر هر شخصى و دور كردن بيمارى از هر شخصى چه چيز به كار بايد داشت و از آن چيز چه مقدار و كى و چگونه به كار بايد داشت ، از بهر آنكه مقصود از علم طب آن وقت حاصل گردد كه طبيب اين جمله اقسام جزو علمى و اقسام جزو عملى كه بيان كرده شد دانسته باشد .
ديگر بايد كه طبيب موضوع طب داند اما موضوع طب آنست كه بدانى كه اسباب جملهء كائنات اندر تن مردم چهار چيز است . ماده و فاعل و صورت و تمامى .
امّا اسباب مادّى ببايد دانست كه اندر تن مردم مادهء نزديكتر كه بيمارى و صحت از آن پديد آيد اول عضو است باز روح ؛ و مادهء دور تر اخلاط است و دور تر از اخلاط اركان است ، چنان كه از پس اين معلوم شود ؛ و اين اسباب هم تركيبپذير بود و هم استحالت و انجاميدن اين تركيب و اين استحالت با يگانگى است و يگانگى اندر اينجا يا مزاجى باشد يا هيئتى ؛ استحالت مزاج است و هيئت تركيب عضو .
و اسباب فاعلى اسبابى است كه هرگاه چنان باشد كه بايد و چندانكه بايد احوال تن مردم را بر حال خويش نگاهدارد و سبب تندرستى باشد ، و هرگاه كه بر خلاف باشد كه بايد و نه بدان مقدار باشد كه بايد و نه در آن وقت باشد كه بايد
اصول و مبانى نظرى طب سنتى ( گزيده اى از كتاب نخستين ذخيره خوارزمشاهى ) ( فارسى ) — صفحة 17
مساهمون: سيد جواد مصطفوى
ص١٧