تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول و مبانى نظرى طب سنتى ( گزيده اى از كتاب نخستين ذخيره خوارزمشاهى ) ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
و در صفحهء 161 راجع به غذاى دوائى چنين مىنويسد : « غذاى دوائى آنست كه تأثير آن در بدن به ماده و كيفيت هر دو باشد با غلبهء ماده كه بعد از تأثير و تأثر از آن خلطى حاصل گردد كه جزء بدن و مشابه آن تواند شد ، و با آن اندك كيفيتى و مزاجى باشد غالب بر كيفيت و مزاج اصلى بدن « 1 » و اندك تغيرى در بدن نمايد بكيفيت خود بهر كيفيتى كه باشد « 2 » مانند كاهو و مطبوخ جو ، و آش جو و خيار و كدو و هندوانه و خربزه و انگور و اسفناج و بابونه و شبت و شلغم و چغندر و هويج و كلم و ماش و عدس و نخود و لوبيا و امثال اينها . » و در همان صفحه راجع به دواى غذائى چنين شرح مىدهد : « دواى غذائى آنست كه تأثير آن در بدن به كيفيت و ماده هر دو باشد با غلبهء كيفيت ، و بدن را متغير سازد باندك تغييرى ، و ثانيا بدن در آن تصرف نمايد ، و از آن خلط بسيار كمى حاصل گردد ، كه قابليت غذائيت و جوهر بدن شدن و فيصان صورت عضوى داشته باشد با احداث كيفيتى غالب بر بدن مانند تره و نعناع و برگ كاسنى و سير و پياز و آلو و خرما و به زور مانند برز خيار و خربزه و هندوانه و كدو و امثال اينها . » در اينجا سؤالى پيش مىآيد و آن اينكه آيا ممكن است ، غذاهائى يافت شود كه پس از هضم و جذب و ورود به بدن متابليسم بازال را پائين آورده و ايجاد سردى در بدن نمايد ؟ جواب اين مسئله از نظر اطباى قديم ايران مثبت است ، ولى پزشكان و غذاشناسان كنونى به هيچ وجه آن را قبول ندارند ، زيرا از يك قرن به اين طرف عموم اطبا بلكه قاطبهء دانشمندان را عقيده بر اينست كه كليهء مواد غذائى در بدن سوخته و به همان اندازه حرارت ايجاد مىكنند كه از سوختن آنها در خارج بدست مىآيد ، پس چگونه ممكن است كسى قبول كند كه يك مادهء غذائى توليد برودت در بدن نمايد ؛ مثلا بعقيدهء يك نفر غذاشناس يا طبيب امروزى فرقى بين نخود و عدس از نظر ايجاد حرارت در بدن وجود نداشته و هر دوى آنها مولد كالرى هستند ، فقط مقدار حرارت حاصله از احتراق مقادير متساوى الوزن از آنها با يكديگر كم‌وبيش فرق دارد ؛ ولى از نظر يك نفر پزشك قديمى نخود گرم است و پس از ورود به بدن ايجاد حرارت مىكند ، درحالىكه عدس سرد است و پس از ورود به بدن توليد برودت مىنمايد . ما براى نخستين‌بار با يك دليل منطقى و يك دليل متكى بتجربهء علمى ثابت مىكنيم كه اين مسئله حقيقت و واقعيت دارد . اما دليل منطقى اينست كه همانطور كه بعضى از مواد غذائى پس از ورود به بدن محرك دستگاه عصبى سمپاتيك ، و غددى كه فعاليت آنها باعث افزايش متابليسم بازال ، و ازدياد درجهء حرارت بدن است ( هورمونهاى تيروئيد ، هيپوفيز ، سورنال ) مىباشد ، چه اشكال دارد كه بعضى از مواد غذائى نيز پس از ورود به بدن از توليد و ترشح اين هرمونها جلوگيرى كرده و بعبارت ديگر وقفه‌اى در عمل
هامش
( 1 ) - يعنى پس از ورود به بدن ايجاد كيفياتى از قبيل گرمى - سردى - ترى و خشكى نمايد . ( 2 ) - منظور از ( تغيرى در بدن ) تغيير در كيفيات چهارگانه ( گرمى سردى ترى و خشكى ) مىباشد ؛ اگر تغيير در گرمى مورد نظر باشد بايد بگوئيم كه مادهء غذائى علاوه بر تأثير كمى ، تأثير كيفى نيز نموده و حرارتى در بدن توليد مىنمايد زائد بر حرارت غريزى ، و باصطلاح امروزه متابليسم بازال را بالا مىبرد و اين همان « اثر ديناميك مخصوص مواد غذائى » مىباشد .